|
این نوشته در نشریه
آزادی زن
بچاپ رسیده است
در بازار خريد و فروش بردگان جنسى!
ا ين بازار ظاهرا چند سالى است در گوشه و
کنار ايران و در اشکال مختلف براه افتاده است. بسيارند دختران و حتى پسران جوانى که
به اميد يافتن کارى در يکى از کشورهاى حوزه خليج فارس و براى فرار از جهنمى که
جمهورى اسلامى به مردم و مخصوصا زنان تحميل کرده است به آگهى هاى استخدامى جواب
داده و خود را در چنگال گرگهاى درنده اى مى يابند که اندامهاى نازک و جوانشان را با
چشمان حريص برانداز ميکنند و بر سر ارزششان با هم چانه مى زنند. آمار نشان مى دهد
که نزديک به ٣٥ درصد دختران ايرانى که به آگهى هاى استخدام جواب ميدهند در دام
باندهاى قاچاق مى افتند. ر
دقيقا معلوم نيست چگونه ٥٤ دختر ايرانى روز ششم
خرداد از ميان ٢٨٦ متقاضى کار در يکى از کشورهاى عربى، بعنوان بردگان جنسى انتخاب
شدند و در ازاى هر کدام از آنها چه پولى رد و بدل شد. نمى شود تصور کرد که طى چه
پروسه اى اين گزينش صورت گرفت و آيا بمانند بردگان سياهپوست براى اطمينان از سلامت
جسمى دندانهاى اين دختران جوان را شمردند يا نه؟ يا اينکه به رسم ديگر باندهاى
قاچاق انسان در ديگر نقاط دنيا، بدنهاى لخت آنان را در برابر خريداران به نمايش
گذاشتند. راستش جزئيات اين معامله اهميت چندانى ندارد و آنقدر درناک و تحقيرآميز
است که خيليها حتى نمى خواهند آنرا در ذهن خود تجسم کنند. چه فرق مى کند انسانها را
در بازار برده فروشان به حراج بگذارند يا آنها را در مکان معتبر و مدرنى مانند
نمايشگاه بين المللى کتاب به صف کنند و بر آنها قيمت بگذارند؟ نفس وجود جنين بازارى
و چنين تجارتى آنهم در قرن بيست و يکم کافى است تا مو بر بدن هر انسان شريفى راست
کند. تصور به تاراج رفتن اميدها و آزوهاى اين جوانان و تباه شدن آينده آنها کافى
است تا صداى اعتراض هر فرد آزاديخواهى را بلند کند.
ر
رژيم جمهورى اسلامى نه تنها با فقر و محروميتى که
بر جامعه تحميل کرده، بانى و مسبب چنين جناياتى در حق جوانان است بلکه آشکار است که
سرانش مستقيما در اين داد و ستدها دست دارند. نمايشگاه بين المللى کتاب، جائى که
جوانان بايد با آثار ادبى دنيا آشنا شوند و بر تجربه و دانش خود بيافزايند و
خلاقيتهايشان را رشد دهند، جولانگاه باندهاى مافيائى ميشود که توسط سران رژيم دعوت
شده اند تا به شکار بردگان جنسى بپردازند. سازمان آزادى زن کمپين وسيعى برعليه فروش
دختران جوان و به بردگى کشيدن آنها براه انداخته است. خوانندگان آزادى زن در شماره
بعدى در جريان مشروح اين کمپين قرار خواهند گرفت.ر
2/62/6/04
این سوال را یکی از خوانندگان
نشریه آزادی زن پرسیده است. با تشکر از مهرنوش موسوی سردبیر این نشریه که آنرا
برای من هم فرستاده است , اینجا جواب کوتاهی را میخوانید که
من به این سوال داده ام
اگر کسى به ناموس شما تجاوز کند چکار مى کنيد؟
ا "مى
کشم" احتمالا مناسب ترين جواب به چنين سوالى مى باشد. کلمه ناموس در اين سوال حکم
را پيشاپيش صادر کرده است و در واقع انتخاب زيادى را براى انسان باقى نمى گذارد.
اين کلمه چنان بار سنگينى دارد که نمى توان براحتى آنرا دور زد و بدون پيشداورى و
تعصب به موضوع تجاوز پرداخت. ا
ناموس و ناموس پرستى يکى از عقب مانده ترين،
ارتجاعى ترين و ضد زن ترين سنتها و مناسبات مذهبى و مردسالارانه است که تابحال
بيشترين جنايات و قتلهاى ناموسى را موجب شده است. برخلاف ادعاى طرفداران ناموس و
شرف، اتفاقا اين نوع طرز تفکر نه تنها زنان را از تجاوز جنسى مصون نمى دارد بلکه
برعکس آنها را در مقابل آن بى دفاع تر مى کند. کم نيستند زنانى که بخاطر تعصبات
ناموس پرستانه خانواده هايشان و از ترس خونريزى و کشتار، تجاوز جنسى را در سکوت
تحمل مى کنند و دم برنمى آورند. (از تجاوزهاى رسمى و شرعى تحت عنوان ازدواج و صيغه
فعلا مى گذريم) تجاوز جنسى يکى از بدترين و تحقير آميزترين اشکال خشونت است که
عمدتا زنان قربانى آن ميشوند و برخلاف تصور عمومى بيشترين موارد تجاوز از طرف افراد
غريبه و ناشناس صورت نمى گيرد، بلکه افراد فاميل، دوستان و حتى اعضاى خانواده زن و
از جمله همسر خود او هستند که دست به چنين کارى مى زنند. در بيشتر کشورهاى متمدن
دنيا تجاوز جنسى (صرفنظر از اينکه متجاوز کيست) جرم محسوب شده و درصورت اثبات
مجازاتهاى نسبتا سنگين دارد. در ايستگاههاى پليس بخشهاى ويژه برخورد به جرائم جنسى
وجود دارند که سعى مى کنند در صورتيکه کسى به پليس مراجعه کرد و تجاوز و يا هر آزار
جنسى را گزارش داد، بلافاصله معاينات لازم انجام داده و شواهد مورد نياز جمع آورى
کنند. در همان حال هم مددکاران اجتماعى و نهادهاى يارى دهنده سعى مى کنند، به
قربانى کمک کنند تا اين تجربه را هر چه سريعتر پشت سر گذاشته و زندگى شخصى و
اجتماعى اش لطمه نخورد.ا
اينکه اين قوانين هنوز تا ايده آل فاصله زيادى
دارند و حتى در اين کشورها هم زنان خود را مقيد مناسبات مردسالارانه و سنتى مى
بينند و تعداد کمى از آنها حاضر ميشوند تجاوز را گزارش کنند، خود بحث ديگرى است.
مهم اين است که قانونا چنين حقى براى آنها برسميت شناخته شده است و آنها مى توانند
از آن استفاده کنند. در ايران و کشورهائى که مذهب حکومت مى کند و يا نفوذ زيادى در
امورات جامعه دارد، نه تنها چنين قوانين و امکاناتى وجود ندارد، بلکه سنتهاى عقب
مانده و ناموس پرستانه موانع جدى در برابر قربانيان تجاوز و آزارهاى جنسى قرار مى
دهند و در بسيارى از موارد منجر به خونريزى و قتلهاى ناموسى مى شوند.ا
بهترين راه مقابله با تجاوز و آزارهاى جنسى بنظر
من شکاندن تابوها و سنتهاى مردسالارانه و ناموس پرستانه است. وضع قوانين انسانى و
آموزش جامعه و مهمتر از همه لغو هر نوع تبعيض و نابرابرى بين زن مرد، قدمهاى اوليه
مبارزه با تجاوز هستند. وقتى جامعه زنان را بعنوان انسانهاى برابر و صاحب هويت
برسميت بشناسد و نه ناموس مردان فاميل، تازه مى توانيم از مبازره با تجاوز به شيوه
اى انسانى و مدرن صحبت کنيم.ا
8/5/2004
من و ادبیات
این مطلب اخیرا
در نشریه
جوانان کمونیست در جواب به چند سوالی که مصطفی صابر سردبیر این
نشریه از من و عده ای دیگر پرسیده بود چاپ شده است.ا
انگليسيها معمولا وقتى
با کسى آشنا ميشوند، يکى از سوالهاى اوليه اشان اين است: سرگرمى مورد علاقه اتان
چيست؟ جواب من هميشه بلا استثنا اين است: مطالعه و اين حتى از زمان بچگى بهترين
سرگرمى من بوده است. ميتوانم ساعتها در دنياى غريب و نا آشناى کتابها خودم را محبوس
کنم و بهمراه شخصيتهاى اين رمانها سفر کنم، با آنها بخندم و شريک غمشان شوم.ر
کاراکترهاى اصلى بعضى از اثر هاى بزرگ ادبى مانند آنت در
کتاب جان شيفته در سالهاى بحرانى نوجوانى به اندازه دوستان نزديک در زندگى من نقش
بازى کرده اند. اين کتاب و شخصيت قوى و سازش ناپذير قهرمان اصلى آن آنت شايد
بيشترين تاثير را در شکل گيرى شخصيت من بعنوان يک زن مبارزه و فعال داشته است.ر
ادبيات روسى مانند دن آرام و جنگ و صلح و شکست را هم زمانى
خيلى دوست داشتم و آنها را با علاقه ميخواندم. آثار نويسندگان بزرگ انگليسى را هم
خوانده ام. اما از شما چه پنهان زياد از آنها لذت نمى برم. شکسپير و چارلز ديکنز
بنظرم خسته کننده و ناراحت کننده هستند و هنگام خواندنشان مجبورم بعضى از قسمتها را
رد کنم. خواندن جين آوستين (يکى از مشهور ترين نويسندگان کلاسيک زن انگليسى است که
مطمئن هستم خيلى از کتابهايش به فارسى ترجمه شده اند) لذت بخش است اما موضوعات
کتابهايش بشدت محافظه کارانه و عقب مانده است و من را که هميشه بعنوان يکى از
فعالين جنبش زنان، به استقلال نظر و قوى بودن کاراکترهاى زن در کتابها اهميت ميدهم،
عصبانى مى کند. ر
از ادبيات معاصر، "بچه هاى نيمه شب"، سلمان رشدى جالب است.
از ديگر آثار او زياد خوشم نمى آيد. کتاب "خداى چيزهاى کوچک" اثر خانم روى (اسم اول
اين خانم را هيچوقت ياد نگرفتم) خيلى جالب و بلحاظ ادبى بسيار قوى است. "دندان سفيد"
اثر زاديه اسميت هم بسيار پر محتوى و خواندنى است و چندين جايزه ادبى بخود اختصاص
داده است. نمى دانم اين کتابها به فارسى ترجمه شده اند يا نه؟
ادبيات ايرانى را بدون اينکه از آن لذت ببرم و بيشتر بعنوان
انجام وظيفه و به منظور آشنا شدن با آن ميخوانم. نويسندگان ايرانى بخاطر فعاليت در
شرايط خفقان تمايل زيادى به پيچيده گوئى و قلمبه حرف زدن دارند که از نظر من خواندن
را سخت و خسته کننده مى کند. در اين سالهاى اخير تلاش کرده ام با آثار نويسندگان زن
ايرانى آشنا شوم. با وجود اينکه بسيار خوشحالم که تعداد نويسندگان زن به اين سرعت
افزايش پيدا کرده و از نقطه نظر جنبش برابرى طلبانه زنان آنرا مثبت ارزيابى مى کنم.
اما متاسفانه هنوز کتابى را که واقعا از آن لذت ببرم و اسمى که در ذهنم حک شود در
ميان اين آثار پيدا نکرده ام. اگر دوستان عزيز خواننده اين سطور اثر خوبى سراغ
دارند لطفا آنرا به من هم معرفى کنند. ر
با وجود اينکه ٣٥ سال سن دارم و دنيا و مشکلات بزرگسالان
مرا هم احاطه کرده است، اما هنوز هم بشدت به ادبيات کودکان علاقمندم و هرچند وقت
يکبار به بهانه اينکه خسته ام و حوصله کارهاى ديگر ندارم سراغ کتابهاى دخترم ميروم
و با لذت در آنها غرق ميشوم. سياره دور افتاده "شاهزاده کوچولو" (شاملو آنرا ترجمه
کرده است)، سفرهاى گاليور و دنياى حيرت انگيز هرى پوتر مرا هميشه به هيجان مى آورند.
شخصيتهاى داستانهاى روالد دال و جاکلين ويلسون آنقدر زنده اند که انگار با انسان
حرف مى زنند. شايد دنياى جادوئى و کودکانه اين کتابها و شخصيت پردازى قوى نويسندگان
آنهاست که اينهمه آنها را براى من جذاب مى کند. شايد هم کودکى که در من هست نمى
خواهد بزرگ شود و ميدان را بطور کلى براى شخيصت عبوس و خاکسترى بزرگسالى خالى کند.
هر چه هست، کافى است يکى از اين کتابها را شروع کنم، ديگر بسختى مى توانم تا تمام
شدنش آنرا برزمين بگذارم.ر
بهمين دليل و متاسفانه بخاطر کار و مشغله هاى زيادى که دارم،
مجبور مى شوم هروقت سرم شلوغ است اينروزها تقريبا هميشه آگاهانه از رمان
خواندن فاصله بگيرم وگرنه نمى توانم به کارهاى ديگرم برسم.
31/3/04
تاريخچه ٨ مارس و اهميت تاريخى
اين روز
٨مارس روز جهانى زن در راه است. اين روز را زنان و مردان
آزاديخواه و برابرى طلب در سراسر دنيا گرامى ميدارند و از اين موقعيت استفاده مى
کنند تا براى بهبود شرايط زندگى و آزادى و برابرى مبارزه کنند. روز جهانى زن و
مبارزه براى برابرى انسانها حلقه واسطى است که زنان و مردان برابرى طلب در سراسر
دنيا را به هم وصل مى کند. نوعى اتحاد و همبستگى که علاوه بر اهميت بسزائى که در به
سرانجام رساندن خواسته هاى انسانى دارد، هيجان انگيز و پر شور نيز ميباشد. تصور
اينکه هزاران زن و مرد با قيافه ها و فرهنگها و زبانها و سابقه هاى متفاوت در اقصى
نقاط دنيا که از نابرابرى و تبعيض و زن آزارى به تنگ آمده اند و مصممند به اين وضع
پايان بدهند، روز ٨ مارس به اشکال مختلف اين تنفر و اعتراض خود را نشان ميدهند،
نوعى احساس قدرت و همبستگى را در انسان موجب مى شود.ر
ايده تعيين روزى بعنوان روز جهانى زن اولين بار توسط اعضاى
حزب سوسياليست آمريکا مطرح شده و بمدت چند سال در اين کشور آخرين يکشنبه ماه فوريه
بعنوان روز زن جشن گرفته ميشد. اين کار الهام بخش کلارا زتکين سوسياليست آلمانى شد
که پيشنهاد تعيين روزى بعنوان روز جهانى زن را در يکى از کنگره هاى انترناسيونال
مطرح کرد. ر
انتخاب ٨ مارس بدليل گراميداشت خاطره تظاهرات عظيم زنان
کارگر نساجى و پارچه بافى شهر نيويورک آمريکا براى افزايش دستمزد و پائين آوردن
ساعات کار در سال ١٨٥٧ بود که توسط پليس وحشيانه در هم شکسته شد و شمار زيادى
دستگير و زندانى و عده قابل توجهى زخمى و کشته شدند.ر
روز جهانى زن در يکقرن گذشته به زنان فرصتى داده تا مبارزات
خود براى برابرى و آزادى را جمع بندى کرده و براى متحقق کردن مطالباتشان بجنگند.
اولين تجمعات عظيم زنان در سالهاى ١٩١٣ و ١٩١٤ در تقابل با فرا رسيدن جنگ جهانى اول
بود. ر
سال ١٩١٧ روسيه شاهد بزرگترين تظاهراتهاى خود بمناسبت ٨
مارس بود. در اين راهپيمائى و ابراز وجود سياسى که توسط آلکساندرا کولونتاى و کلارا
زتکين سازمان داده شده بود، زنان با شعار صلح و نان بميدان آمدند. در اين سال و
سالهاى بعد از آن نيز زنان اروپا و آمريکا وسيعا از ٨ مارس استفاده کرده تا براى
بدست آوردن حق راى براى زنان و تحقق ديگر مطالبات زنان مبارزه کنند.
ر
در ايران نيز ٨ مارس تاريخچه اى درخشان از مبارزات و مقاومت
زنان در مقابل رژيم سياه جمهورى اسلامى دارد. اولين و بزرگترين تظاهرات عمومى بعد
از بقدرت رسيدن جمهورى اسلامى تظاهرات ٨ مارس ١٣٥٨ بود که در اعتراض به فتواى
ارتجاعى خمينى براى اجبارى کردن حجاب سازمان داده شد. اين تظاهرات سرآغاز نبردى
طولانى و روزمره بين حاکمان رژيم و زنانى بود که حاضر نبودند تن به بردگى و
آپارتايد جنسى بدهند. نبردى خونين و دردناک که زنان زيادى را قربانى گرفته است،
زندگيهاى فراوانى را نابود کرده است و هر لحظه آن پر مشقت و دردناک بوده است. اما
در همان حال اجازه نداده است سران رژيم لحظه اى آرامش داشته باشند و قدم به قدم اين
رژيم را بعقب رانده است. ر
چادر و مقنعه و حجاب کامل که اوايل انقلاب بعنوان يونيفورم
کار و لباس رسمى زنان اعلام شد، هيچوقت از جانب اکثريت عظيم زنان پذيرفته نشد و
بمرور فقط عده قليلى از زنانى که خود سر درآخور رژيم دارند، آنرا رعايت کردند.
جداسازيها و آپارتايدى که بر قوانين جامعه حاکم است، نه تنها نتوانست مانع رشد
فرهنگى مدرن و برابرى طلب در بين جوانان و مخصوصا زنان جوان شود، بلکه برعکس زنان و
دختران را در ابعادى وسيع وارد ميدان سياست کرده و آنها را براى سرنگونى اين رژيم
هر روز از روز پيش مصمم تر کرده است .ر
اکنون بعد از بيست و پنج سال به يمن اين مبارزات و مقاومتها
رژيم اسلامى در بحرانى ترين شرايط حيات خود بسر ميبرد.ر
٨ مارس امسال ميتواند تلنگرى باشد که براى سرنگونى اين رژيم
لازم است. اگر ٨ مارس ١٣٥٨ سرآغاز جنبش برابرى طلبانه زنان برعليه رژيم ضد زن
اسلامى بود، ٨ مارس ١٣٨٢ مى رود که نقطه پايانى بر حيات ننگين آن باشد.ر
1/3/2004
کمونيسم کارگرى و ممنوعيت حجاب کودکان
سخنرانى در کنفرانس مدوسا در تاريخ ٢ اکتبر ٢٠٠٣
تيتر سخنرانى من کمونيسم کارگرى و ممنوعيت حجاب
براى کودکان است. ميخواهم در اينرابطه به چند مسئله اساسى بطور نکته وار اشاره کنم.
اول تاريخچه کوتاهى از پيدايش اين مطالبه و کمونيسم کارگرى بعنوان تنها جريانى که
آنرا مطرح کرده است را خدمتتان عرض ميکنم و سپس به اهميت اين شعار در دفاع از حق
کودکان ميپردازم.ذ
تاريخچه
مطالبه ممنوعيت حجاب براى کودکان اولين بار در
سالهاى ٩٦ و ٩٧ توسط کمپين دفاع از حقوق زنان در ايران و فعالين حزب کمونيست کارگرى
در سوئد مطرح شد. تا آنزمان جريان کمونيسم کارگرى چه در سطح برنامه اى و چه در عرصه
هاى مختلف فعاليت مفصلا به مسائلى مانند حجاب اجبارى و آزادى پوشش پرداخته بود.
همچنين برنامه حزب بخش نسبتا مفصلى در مورد حقوق کودکان دارد. مطرح شدن اين مطالبه
بحثهاى زيادى را دامن زد. رفقاى ما متهم به زير پا گذاشتن آزادى پوشش براى اقليتها
در سوئد شدند، گفته شد اين مطالبه راسيستى است و غيره. در جواب به بعضى از اين
مباحث و در دفاع از شعار ممنوعيت حجاب براى کودکان زير ١٦ سال منصور حکمت رهبر جنبش
کمونيسم کارگرى نوشته اى همه جانبه و بسيار جامع به اسم اسلام، حقوق کودک و حجات
گيت راه کارگر نوشت. و مفصلا جنبه هاى مختلف اين بحث را مورد بررسى قرار داد. اين
اولين بار در تاريخ بود که اين شعار به اين روشنى و صراحت در دفاع از حق کودک مطرح
ميشد. ر
شايد بخاطر شرايطى که جنبش ما در آن قرار دارد،
فعاليت ما در کشورهاى اروپائى و رودرروئى مستقيم ما با تئورى دست راستى و راسيستى
نسبيت فرهنگى بود ک ما را دربرابر اين سوال قرار داد که مطالبه اى انسانى و راديکال
در دفاع از حقوق کودکان ارائه دهيم. حزب کمونيست کارگرى در برنامه دنياى بهتر بخش
کاملى در دفاع از حق کودکان دارد که پرنسيپهاى اصلى ما در برخورد به بچه ها بعنوان
شهروندان جامعه انسانى ارائه شده اند و به حق آنها براى برخوردارى از يک محيط شاد و
مناسب و جلوگيرى از دخالت مذهب در زندگى آنها بروشنى اشاره شده است. اما خود شعار
ممنوعيت حجاب براى کودکان زير د١٦
سال چند سال بعد مطرح و در يکى از پلنومهاى کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى ايران
بعنوان قرار بتصويب رسيد.
در نتيجه با وجود اينکه همين امروز هم در بعضى از
کشورهاى اروپائى از ورود دختران محجبه به مدارس جلوگيرى ميشود، اما حجاب کودکان در
مجامع عمومى در هبچ کجاى دنيا ممنوع نشده است و فلسفه حجاب گذاشتن بر سر کودکان
بعنوان نقض حقوق مدنى آنها مورد نقد قرار نگرفته است. بيشتر اين مخالفتها از سر
قانون جدائى دين از آموزش است. که بنوبه خود بسيار مفيد و انسانى است اما کامل نيست.
اين مطالبه تنها توسط جريان کمونيسم کارگرى ارائه شده و توسط منصور حکمت فرموله شده
است.ر
فلسفه حجاب گذاشتن بر سر دختر بچه ها
بيشتر مذاهبى که ما ميشناسيم از دورانهاى کهن
جامعه مردسالارى پيدا و به امروز رسيده اند. فلسفه اى که بر آنها حاکم است اين است
که بچه ها اموال پدر هستند و ناچارا بايد آنطور که پدر اراده ميکند، زندگى کنند و
اعتقاداتشان را برگزينند. بر اساس اين طرز تفکر مردسالارانه و عشيرتى، کودک
کوچکترين اراده اى بر زندگى و آينده خود ندارد. آنرا از همان بدو تولد برايش رقم
ميزنند و او هم ناچار بايد تلاش کند به در اين چهارچوب تعيين شده به بهترين شکلى
بدرخشد. کودک ماتريال خامى است که ميشود آنرا بار آورد و او را تبديل به عضوى از
مذهب، فرقه و سکت مورد علاقه پدر و مادر و بزرگسالان اطرافش، کرد. و اين يکى از آن
نکات مهمى است که شعار ممنوعيت حجاب کودکان مورد نقد قرار ميگيرد. ما متهم ميشويم
که حق پدر و مادر را براى اينکه بچه هايشان را آنطور که ميخواهند بار بيااورند، زير
پا ميگذاريم. حق پدر و مادر ظاهرا بر حق کودک اولويت دارد و با جلوگيرى کردن از
اينکه آنها بتوانند بر سر دختران زير سنشان حجاب کنند ما حق آنها را ضايع ميکنيم.
ر
حجاب يک بعد تصويرى قوى دارد. درست مثل اينکه شما
عکس مارکس را در دست بگيريد و در خيابانها راه برويد. لازم نيست با کسى حرف بزنيد
يا هيچ شعارى را فرياد بزنيد. عکسى که در دست داريد خودش به اندازه کافى در معرفى
افکار شما گوياست. حجاب هم به همين شکل با رهگذران و مخاطبينش حرف ميزند. اگر شما
روزانه دو و يا سه خانم محجبه در خيابان ببينيد پيش خودتان فکر ميکنيد در اين کشورى
تعدادى مسلمان زندگى ميکنند، اما اگر روزانه ٥٠ تا زن محجبه ببينيد آنوقت فکر
ميکنيد در اين کشور مسلمانان زيادى زندگى ميکنند و اين مسئله برروى شما تاثير
ميگذارد. ممکن است شما اولين کسى باشيد که فردا در برابر استادتان که بر عليه
قوانين اسلامى چيزى ميگويد بايستيد و از او بخواهيد به حقوق مسلمانان احترام بگذارد.
ممکن است به او بگوئيد مسلمانان تعداد قابل ملاحظه اى از مردم اين کشور هستند و
بايد اجازه داشته باشند به روش خود زندگى کنند. يا اينکه ممکن است ملاحظه شما از سر
ترس و نگرانى براى استادتان باشد که با حرف زدن عليه قوانين اسلامى ممکن است خشم
اسلاميها را برانگيزد. در هر حال چه مرعوب شده باشيد چه متاثر، پيامى را که حجاب
قرار بود به شما بعنوان يک رهگذر برساند گرفته ايدز
اين يکى از مهمترين جنبه هاى اهميت حجاب براى
اسلام سياسى است. به همين دليل است که تحميل حجاب به زنان در ايران اينهمه از نظر
جمهورى اسلامى مهم بود. به همين دليل دوربينهاى دنيا از بالاى سر تظاهرات هزاران
نفره زنان عليه حجاب، تنها صحنه هاى زنان حجابى را به بينندگانشان نشان ميدادند. به
همين دليل است که امروز حجاب بر سر زنان کردن در اروپا بعنوان يک حرکت سياسى مهم
است. و براى اينکه زنانى باشند که با پوشيدن حجاب پرچم اسلام را بالا نگه دارند،
بايد دختر بچه ها را از حالا براى اينکار آماده کنند.
ز
اصرار بر پوشاندن حجاب به کودکان ٥ و ٦ ساله در
وحله اول بخاطر عادت دادن آنها به اين نوع لباس و فرهنگ است. دختر بچه بايد به آن
عادت کند، بايد تبديل به فرهنگ و نرم زندگيش شود، بطوريکه مثل يکى از دوستان من که
تازه از ايران خارج شده بود، وقتى روسريش را برميدارد احساس لختى کند، احساس گناه
کند و چيزى ناخودآگاه و درونى او را بطرف روسرى و چادرش بکشاند.
ر
حجاب همانطور که با ديگران حرف ميزند، با کسى که
آنرا ميپوشد نيز حرف ميزند و پيام را مرتبا به او هم يادآورى ميکند. اولين پيامى که
دختربچه بايد از پوشيدن حجاب بگيرد اين است که بدن او و موهايش چيزى دارد که بايد
پوشيده بماند و گرنه جامعه را بفساد ميکشاند. و از آنجا که بچه قادر نيست پدر و
مادرش و خدائى را که حتى آنها هم از او ميترسند زير سوال ببرد، ناچار ميشود به خودش
و بدن خودش شک کند. نتيجه ميگيرد که لابد خودش پست تر خلق شده و بايد از خودش و
بدنش شرمسار باشد. اين احساس شرمسارى تحقير آميز و دردناک است و اعتماد بنفس و
احترام به خود را در کودک از بين ميبرد. ر
دختر بايد ياد بگيرد که خدا او را پست تر از مرد
آفريده است و در کار خدا سوال جايز نيست. بايد يادبگيرد که زيبائى و بدن او براى
رضاى خاطر مرد است و آنهم نه هر مردى بلکه مردى که حق استفاده از اين زيبائى را در
آينده ميخرد. بايد بداند که وظيفه يک دختر مسلمان اين است که خود را بپوشاند، از
مردان و مصاحبت با آنها بپرهيزد، متين و سربزير باشد تا جامعه سالم بماند و مردان
دچار گناه نشوند. ز
حجاب تنها يک نوع پوشش نيست، حجاب يک سنت است، يک
فرهنگ است، حاوى پيام مهمى است که زندگى و آينده زن و مرد در آن جامعه را رقم ميزند.
حجاب مجموعه اى از سنتها و اخلاقيات را در جامعه شکل ميدهد، ارزشها را تعيين ميکند
و روابط و جايگاه زن و مرد را تعيين ميکند.
ر
پوشيدن لباسهاى بلند و روسرى فقط بخاطر پوشاندن
پستى بلنديهاى بدن دختر نيست. هدف اصلى آن مخصوصا در سنين پايين، محدود کردن حرکت و
جست و خيز کودک است. اگر دختر مسلمان قرار است از ٩ سالگى به بعد سربزير و متين و
آرام باشد، بالا و پايين نپرد و با صداى بلند نخندد، پس لازم است روح کودکانه، شاد
و بى پروا را از سن خيلى پايينتر در او کشت. بايد لباسى به او پوشاند که امکان
اينکار را از او سلب کند، او را آرام کند و سنگينى بار مسئوليتى را که ميرود بر دوش
بکشد، بر شانه هايش احساس کند. ر
علاوه بر تاثيرات روحى و روانى حجاب بر دختر بچه
ها، حجاب تاثيرات مخرب جسمى نيز بر آنها ميگذارد. طبق تحقيقتى که از طرف يکعده از
دانشگاهيان بعمل آمده بود و نتايج آن چندى پيش در سايت زنان ايران منتشر شد، درصد
بالائى از دختران ايرانى دچار نارحتيهائى مانند نرمى استخوان، خميدگى و قوز شانه ها
و خارش و ريزش مو هستند. در مقايسه با پسران. دختر ها جثه اى کوچکتر دارند و بدنشان
سير طبيعى رشد خود را طى نکرده است. ناراحتيهاى پوستى بخاطر کمبود آفتاب بسيار
شايعند و کمر درد و استخوان درد در سنين خيلى پايين تر از نرمال به زنان جوان روى
مى آورند. ر
برطبق قوانين بين المللى حمايت از کودکان؛ تک تک
اين مواردى که برشمردم، نقض حقوق کودک بحساب ميآيد. اين قوانين زندگى شاد و سالم و
امکان رشد جسمى و روحى را از حقوق پايه اى کودکان برميشمارد و نقض آنها را جرم
محسوب ميکند. محروم کردن کودک از شادى و جست و خيز، جلوگيرى از رشد سالم و عدم
فراهم کردن محيط مناسب براى اينکار نقض آشکار حقوق کودکان است و بايد جلوى آنرا
گرفت. ر
اين مسئله مخصوصا اکنون که اسلام سياسى در اروپا
دست به تعرض زده است و دخترها را با بورقه سر کلاس دانشگاه ميفرستد و اصرار دارد
زنان محجبه را جلوى دوربين تلويزيونها بفرستد که پيام بردگى نصفى از جامعه بشرى را
به همه جا برسانند، بسيار مهم استر
2 /2/2004.
ما تنها صداى انسانيت در برابر
تعرض ارتجاع اسلامى بوديم
جوانان کمونيست: سازمان آزادى زن تظاهراتهائى در
تقابل با تظاهرات جريانات اسلامى سازمان داد. هدف از اين تظاهرات چى بود و چطور پيش
رفت؟
سهيلا شريفى: احزاب و جريا |