خاطرات
آرشيو
تماس
English
تلاش
سايت سهيلا شريفی
سخنرانی و مصاحبه های منصور حکمت در فرمت MP3
کی بورد فارسی
17/10/03_05/01/04
02/06/04_10/10/04
17/02/05_02/06/04
23/05/05_17/02/04
فيلتر شکن
کتاب بيوگرافی منصور حکمت در فرمت پی دی اف بخش ١ بخش ٢
به ممنوعيت کار زنان بعد از ساعت ٦ عصر، اعتراض کنيم
بنا به خبري که در سايت انتخاب منتشر شده بود، اخيرا بخشنامه اي از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد صادر شده که طي آن حضور زنان در همه ادارات، سازمانها و نمايندگيهاي وابسته به اين وزارت خانه را بعد از ساعت ٦ عصر ممنوع اعلام کرده است. اين بخشنامه دليل اين تصميم را نقش والاي زنان در تربيت کودکان خوانده و اشاره مي کند که "با توجه به نقش حساس زنان کشورمان در در تعالي جامعه اسلامي و ضرورت حضور بانوان در کانون گرم خانواده جهت ايفاي وظيفه حساس تربيت فرزندان به حسب دستور وزير محترم، مقتضي است از حضور همکاران خانم در کليه واحدها بعد از ساعت ١٨ خودداري فرمائيد"
اين يک تعرض آشکار و وقيحانه نه تنها به هويت و شان انساني زنان بلکه به سطح معيشت آنها هم هست. اين نوع بخشنامه ها ديدگاههاي ارتجاعي اسلام نسبت به زن بار ديگر به همه يادآوري ميشود، که زن انسان مستقل و صاحب هويتي نيست و تنها با نقشش و وظيفه اش در قبال خانواده و تربيت فرزندان برسميت شناخته ميشود. او در درجه اول يک خدمتکار و برده جنسي و بعد مادر و حافظ "کانون گرم خانواده" است و فقط زماني که اين وظايف را بخوبي انجام دهد، حق دارد آنهم براي ساعات محدودي (و حتما قبل از تاريکي هوا) در خارج از خانه کار کند. و بازهم هر وفت روساي فلان و بهمان وزارت خانه و آخوندها و دست اندرکاران رژيم تشخيص بدهند که به جامعه تعرض کنند و براي کاهش فشار جامعه ميليوني بيکاران زنان را از بازار کار خارج کنند، باز هم کانون خانواده مهم ميشود و به "بانوان" عزيز يادآوري ميشود که به خانه هايشان برگردند و کانون آنرا گرم کنند. کلمه به کلمه پاراگراف کوتاهي که در بالا از بخشنامه آقاي صفار هرندي آمده است ضد زن و چندش آور است و موجب خشم و تنفر هرچه بيشتر زنان و مردان آزاديخواه و برابري طلب ميشود.
"بانو" تنزل از انسانيت زن
اينروزها بيشتر و بيشتر در نوشته ها و سخنرانيهاي سران رژيم و رسانه هاي وابسته به آن بجاي کلمه "زنان" از کلماتي مانند "بانوان" و يا "خانمها" استفاده ميشود. اين اتفاقي و بخاطر رعايت احترام و حفظ حرمت زنان نيست. اين انتخاب کاملا آگاهانه و عمدي است و مي خواهد زنان را از افراد مستقل و صاحب هويت جامعه به "بانوان" مسلماني که هم و غمشان گرم نگه داشتن کانون خانواده و خدمتگزاري به افراد ذکور خانواده است تبديل کنند. اين کلمات به ظاهر محترمانه بار سنگيني از حقارت به زن در خود دارد و يادآور فرودستي و چهارچوب تعيين شده براي او در ديدگاه اسلامي است. حتي مشاور تازه رئيس جمهور هم دم از بانوان و امور خانواده مي زند و به جنبش برابري طلبي زنان حمله مي کند.
کانون گرم خانواده؟ براي کي؟
گرم نگه داشتن کانون خانواده و تربيت فرزندان هميشه بعنوان يکي از وظايف اصلي زنان محسوب شده است. حتي در کشورهاي غربي هم هروقت دولتها مي خواهند براي افزايش آمار جرم و جنايت توجيهي بياورند، شلغل بودن زنان و کمبود وقت براي تربيت بچه ها را علم مي کنند، زنان را تشويق مي کنند به خانه هايشان برگردند و به گرم کردن آنها بپرذازند. اما اين "کانون گرم" در بيشتر موارد بجز بدبختي و تحقير و بردگي جنسي چيزي براي زنان در برندارد. در خيلي از خانواده هاي سنتي زن هيچگونه حق و حقوقي ندارد، نمي تواند براي زندگي خود و بچه هايش تصميم بگيرد، نمي تواند بدون اجازه سفر کند، نمي تواند بدون اجازه کار کند، نمي تواند در خريد و فروش و جابجائي اموال خانواده تصميم بگيرد و حتي در زندگي جنسيش حق زيادي برايش در نظر گرفته نشده است. در موارد فراواني حتي از اينهم بدتر، خانواده محل شکنجه و اذيت و آزار روحي و جسمي روزمره براي زن و کودکان است. اين کانون چطور مي تواند براي زن و يا براي هر انسان نرمالي محيطي گرم و پر عشق و علاقه باشد. زني که در چهارچوب اين سنتها له مي شود، چطور مي تواند از تربيت فرزندانش لذت ببرد و محيطي پر عشق و گرم براي آنها فراهم کند؟ کسي که خودش فرودست و تحقير شده است، چطور امکان دارد بتواند پرورش دهنده معيارها و ارزشهاي انساني در بچه هايش باشد؟
همه اين چرنديات در مورد نقش والاي "بانوان محترم در حفظ کانون خانواده" بخاطر سرکوب هر چه بيشتر زنان و به تمکين واداشتن آنها و بازتوليد فرهنگ و نظام مردسالارانه و ارتجاعي اسلام است. وگرنه فهم اين نکته سخت نيست که خوشبختي و آسايش زن و مرد و کودکان در خانواده در گرو اين است که اعضاي آن بعنوان افراد برابر و صاحب حقوق و ارزش انساني در کنار هم زندگي کنند.
زن شاغل و نان آور يا ضعيفه؟
نکته ديگري که در اين بخشنامه هست و باعث مي شود حال انسان به هم بخورد، تصوير ضعيفه مانندي است که از زن مي دهد. زن از نظر اين حضرات مرتجع، يک همکار و يک انسان مستقل و برابر نيست که مانند همه اعضاي ديگر تيم وزارتخانه خودش مي تواند تصميم بگيرد تا چه ساعتي مي تواند کار کند و کي بايد برگردد خانه و چقدر اضافه کار لازم دارد تا خرج و مخارج زندگيش را بگذراند، او "ضعيفه" است. "ناقص العقل" است، خوب و بد را تشخيص نمي دهد. بايد برايش تصميم گرفت و برايش ساعات منع عبور و مرور تعيين کرد و او را به تمکين واداشت. اگر زن شب تا ديروقت در وزارتخانه بماند، احساسات شيطاني جناب وزير و ديگر همکاران مردش را به غليان در مي آورد و آنها را به گناه مي کشاند. اگر بعد از ساعت ٦ عصر درخيابان راه برود، ممکن است مورد تعرض قرار گيرد. اگر سر ساعت در خانه حاضر نباشد، خانه اش سرد مي شود، بچه هايش بي تربيت بار مي آيند، شوهرش گرسنه مي ماند. و از همه مهمتر اگر زن شاغل و کارمند و مستقل باشد، توقعش بالا مي رود و ديگر حاضر نيست زير بار سنتها و قوانين ارتجاعي و مردسالارانه برود و فرودست بودن خود را بپذيرد.
تقريبا همزمان با اين بخشنامه در بعضي از کارخانجات هم بخشنامه هائي در مورد رعايت حجاب و پوشيدن لباسهاي متحد الشکل براي "بانوان" صادر شده و زناني که رعايت نمي کنند، تهديد به اخراج شده اند. در کنار همه اينها سختگيري در مورد حجاب و دستگيري و شلاق و زندان و بي حرمتي همچنان در خيابانها و اماکن عمومي شهرها ادامه دارد. سران رژيم ديگر بي محابا تر از هميشه از خصومت خود بر عليه جنبش برابري طلبانه و آزاديخواهانه رو به رشد در ميان زنان و عطش آنها براي داشتن استقلال و هويت انساني و مبارزات پرشور آنها بر عليه آپارتايد جنسي حاکم بر کشور، حرف مي زنند و تلاش دارند با به عقب راندن زنان و باز تعريف وظايف آنها بعنوان "بانوان"، "مادران" و "محافظان کانون خانواده"، آنها را سرکوب کرده و به کنج خانه ها بفرستد. چيزي را که سران رژيم نمي دانند و يا تصميم گرفته اند خود را به ناداني بزنند اين است که ديگر دير شده است. ديگر نمي توان زنان را در ايران ساکت کرد و آنها را به بردگان مطيع و بي اجر و مواجب تحت قوانين اسلامي کرد. جنبش برابري طلبانه زنان در ايران مي رود که نه تنها نابرابري و تحجر حاکم بر ايران را براندازد، بلکه نويد دهنده برابري و انسانيت در کل منطقه باشد.
بايد در مقابل اين تعرضات ايستاد و بار ديگر رژيم را به عقب نشيني واداشت. بايد اين بخشنامه ها را پاره کرد و در تجمعات اعتراضي به اين نوع چرنديات حمله کرد. بايد زن و مرد کارگر و کارمند، متحدانه از پيشبرد اين نوع بخشنامه ها جلوگيري کرد. تعرض رژيم را فقط با تعرض متقابل بايد جواب داد.
بی بی سی هم به نقش مقدس خود عمل می کند!
در این چند هفته بیا و بروی انتخاباتی، سایت فارسی بی بی سی از همه دیدنی تر بود. در حالی که اوضاع ایران بشدت ملتهب بود و هر روز شاهد تظاهرات و اعتراضات مردمی برعلیه رژیم و کاندیداهای ریز و درشت آن بودیم، در حالی که مردم عکسهای کاندیداها را پاره می کردند و جلسات سخنرانی آنها را به صحنه اعتراض تبدیل می کردند، گزارشگران "بیطرف" ما در بی بی سی تصویری رویائی از یک جامعه آزاد و آرام و دمکرات جلو خوانندگانشان می گذاشتند که در آن همه با علاقه دارند کمپینهای انتخاباتی را دنبال می کنند و پلاتفرمهای مختلف کاندیداها را می سنجند. در حالی که مردم کروبی را در سفرهایش به شهرهای مختلف هو می کردند و رفسنجانی ناگهان کشف میکرد که "پول ندارد برای کمپین کردن به مناطق مختلف سفر کند"، سایت بی بی سی مملو بود از زندگینامه ها و شرح دلاوریهای کاندیداهای ریاست جمهوری ایران ، مقایسه آنها با هم و اظهاریات "صاحب نظران در مورد اینکه کدام کاندید می تواند بیشتر به مردم ایران خدمت کند. در حالی که زنان با صدای بلند اعلام می کردند که آزادی و برابری حق مسلم آنهاست و رسیدن به آن تنها با سرنگونی رژیم میسر است، در حالی در پارکها و میدانهای مختلف شهرها زنان حجابهایشان را پرت می کردند و آزادی و برابری را فریاد می زدند، بی بی سی از خانمهائی مانند طالقانی و کولائی و بیات بعنوان نمایندگان جنبش زنان نقل قول می آورد و سعی می کرد نشان دهد که زنان ایران تنها خواسته هائی جزئی دارند که حتی رفسنجانی هم می تواند آنها را برآورده کند. و در حالی که حتی سردمداران خود رژیم هم با جسارت ادعا نمی کنند که احمدی نژاد رئیس جمهور منتخب مردم ایران است، بی بی سی مطلب پشت مطلب از "رئیس جمهور منتخب مردم ایران" منتشر می کند و اعلام می کند "ایرانیان به احمدی نژاد رای دادند"
واقعا انسان از اینهمه بی شرمی متحیر میشود. اگر رسانه های جمهوری اسلامی با این قاحت اخبار مبارزات مردم را سانسور کنند، قابل درک است. همه می دانند که چه منافعی را دنبال می کنند و چه کسی آنها را کنترل می کند و راستش کسی باورشان نمی کند. اما بی بی سی بعنوان رسانه ای کهن و معتبر در سطح دنیا شناخته شده است. مردم در دورترین گوشه دنیا اخبار آنرا می شنود و تفسیرهای خبری آنرا دنبال می کنند و لابد فکر می کنند همه اینهائی که میشنوند حقیقت است. اما بی بی سی انگار منفعتی در حفظ جمهوری اسلامی دارد که در تمام تندپیچهای سیاسی ایران از این رژیم دفاع کرده و اعتراضات مردم در مقابل این رژیم را سانسور کرده است.
بنظر می رسد که مفهوم حقیقت برای ژورنالیسم دست راستی و نوکر صفت امروزدیگر آن چیزی نیست که در عالم واقع اتفاق می افتد، بلکه آن چیزی است که سردمداران این رسانه ها می خواهند، آن چیزی که منافعشان می خواهد باشد. آنچه که در عالم واقع اتفاق می افتد را میشود به آسانی قلم گرفت و دنیای خیالی و ساختگی مورد نظر را بعنوان حقیقت به مردم نشان داد. بی بی سی در اینکار خبره است و مردم ایران هم دیگر بخوبی آنرا میشناسند. آنهائی که نسل انقلاب هستند خوب بیاد دارند که چگونه رسانه هائی مانند بی بی سی (در واقع بی بی سی در راس آنها بود) توانستند خمینی را رهبر کنند، رفسنجانی را معتدل جلوه دهند، خاتمی را اصلاح طلب نشان دهند و اکنون احمدی نژاد را "منتخب" میلیونها نفر مردم ایران معرفی کنند.
خدمتی که اینها به جمهوری اسلامی در این بیست و چند ساله کرده اند، بی نظیربوده است. اینها را باید افشا کرد و به سیاستهایشان اعتراض کرد. نباید به آنها اجازه داد که بار دیگر همان نقشی را بازی کنند که در انقلاب 57 بازی کردند. مردم ایران دیگر این رسانه های به اصطلاح بی طرف را می شناسند.آنها دیگر مانند زمان انقلاب به تفاسیر "بیطرفانه" بی بی سی با سوءظن نگاه کرده و با تنفر از کنار آنها می گذرند و در عوض صدای اعتراضاتشان را بلند تر می کنند که از سد سانسور آیت الله های بدون عمامه صاحب بی بی سی هم بگذرد و به گوش جهانیان برسد.
با عرض سلام خدمت شما من یک دانشجوهستم ودر ایران به سر میبرم سایت شما را به خیلی از دوستانم معرفی کرده ام ما به وجود انسانهائی انقلابی مثل شما نیاز داریم تا از شر این ملاها راحت شویم من همیشه در باره سوسیالیزم با دوستانم حرف میزنم ولی سوالی که انها همیشه از من میپرسند این است که دیگر شوروی از بین رفته است وراه انها شکست خورده من جواب این سوال را چطور بدهم این طرز فکر غالب در افکار عمومی ایران است لطفا حتما جواب سوال من را بدهید من منتظر ایمیل شما هستم و خواهش میکنم بخشهای دیکر زندگینامه را کامل کنید.درود بر همه انهائی که در راه سوسیالیزم وانترناسیونالیزم مبارزه میکنند .
مهرزاد
از تهران
مهرزاد عزیز سلام
از اینکه برایم نامه نوشته اید و به سایتم سر می زنید خیلی خوشحالم و تشکر می کنم. سعی می کنم خاطراتم را نیز ادامه دهم و تصمیم دارم در آینده نزدیک بصورت کتاب منتشرش کنم. در هر حال از صمیمت و لطفی که نسبت به من داری سپاسگزارم.
راجع به مسئله شکست نظام شوروی و پایان سوسیالیسم به نکاتی اشاره می کنم که امیدوارم در صورت امکان با دوستانت مطرح کنی و اگر خواستند آنها هم مستقیما در بحثها شرکت کنند.
اینکه نظام سابق شوروی عوض شد و آن نظام حکومتی شکست خورد شکی نیست. این موضوع واقعیتی است که تمام دنیا و بخصوص مردم خود شوروی هر روزه دارند لمسش می کنند. و اینکه آیا آن نظام قبلی، سرمایه داری دولتی، بهتر از این نظام بازار آزاد نوع غربی بود یا نه را می گذاریم برای بحثهای دیگر. فعلا اجازه بدهید در مورد اینکه با شکست شوروی آیا کمونیسم و سوسیالیسم شکست خورده است یا نه و آیا بشر دیگر به آن راه حل نیاز دارد یا نه بپردازیم.
برای من و جریان ما، حتی آن دوره که شوروی هنوز فرو نپاشیده بود و برو بیایی داشت هم نه تنها قابل دفاع نبود و آنرا سوسیالیستی نمی دانستیم و ربطی بین آن نظام و ایده های انسان دوستانه و انقلابی مارکس نمی دیدیم، بلکه آن نظام را یک نظام سرمایه داری در شکل دولتی می دانستیم که بخاطر منافع خودش و برای اینکه طبقه کارگر را راحت تر وادار به استثمار کند، به سوسیالیسم و مارکس و لنین چسپیده بود. به هر حال این بحثها در بولتنهای بسوی سوسیالیسم و بخصوص نوشته های منصور حکمت مفصل آمده است و می شود به آنها رجوع کرد و فهمید نقد ما به آن نظام در زمان حاکمیتش چه بوده است.(من سعی می کنم این منابع را در اختیارت قرار دهم که بطور همه جانبه در جریان بحثهای آندوره قرار بگیری.)
چیزی که من می خواهم در اینجا روی آن انگشت بگذارم مسئله خود سوسیالیسم است و اینکه چرا از طرف رسانه های دولتهای حاکم سعی می شود نشان داده شود که شوروی سوسیالیسم بود و شکست خورد و چرا بشریت هنوز به سوسیالیسم بعنوان تنها راه رهائی نیاز دارد. سوسیالیسم را مارکس و انگلس و لنین و ما اختراع نکرده ایم. سوسیالیسم راه حل انسان گرفتار در چنگال سرمایه داری و استثمار است و از زمانی که طبقه کارگری وجود داشته و سرمایه داری بوده که او را استثمار کند، مبارزه برای تغییر جهان هم وجود داشته و سوسیالیسم بعنوان یک آلترناتیو برای کارگر و طبقات فرودست جامعه وجود داشته است و مارکس در واقع این ایده را تئوریزه و به شکلی علمی آنرا فرموله کرده است و تا زمانی که جامعه سرمایه داری وجود دارد، تا زمانی که استثمار و فقر و بدبختی وجود دارد، سوسیالیسم و کمونیسم همیشه، حتی اگر شکست آنرا بارها اعلام کرده باشند هم بعنوان راهی برای رسیدن به دنیائی بهتر توسط عده ای انتخاب خواهد شد. اتفاقا مبارزات کارگری سالهای اخیر و بلند شدن پرچم سوسیالیسم در خیابانهای تهران همین چند ماه پیش این ادعا را تائید می کند.
اگر بپذیریم که شوروی سوسیالیست بود و شکست آن "پایان تاریخ" بود، پس جواب کارگر کارخانه نساجی شاهو سنندج که ٢٨ سال کار کرده و الان بدون هیچگونه مزایا بیکارش می کنند و بقول خودش با نان خشک شکم بچه هایش را سیر می کند را در مقابل اینکه چرا این بلا بسرش می آید و چاره چیست را چه می توان داد؟ جواب پنجاه هزار کارگر ماشین سازی انگلیسی که کارفرمایش به خاطر سود بیشتر بیکارشان کرده است و کارخانه را به کشورهای کارگران ارزان و خاموش برده است چه باید داد؟ اگر سوسیالیسم تمام شده است جواب آن زنان چینی که نود درصد تمام زیپها و دکمه های دنیا را تولید می کنند و خود در آرزوی داشتن یک دست لباس خوب و یک یخچال و تلویزیون هستند، را چه باید داد؟ فرض کنیم سوسیالیسم تمام شد، مارکسی نبود، انقلاب اکتبری نبود. جامعه از همین الان شروع شده است و تاریخ از همین امروز به حساب می آید. جواب هزاران کودکی که همین امروز از گرسنگی می میرند را چه باید داد؟ جواب صد و هشتاد هزار کشته و دو میلیون آواره را در دارفور سودان طی دو سه روز گذشته را چه باید داد؟ اصلا جواب اینکه چرا بمب و سلاح درست می کنیم و با آن هم نوع خودمان را می کشیم را چی باید داد؟ جواب آن کارگری که وسایل زندگی برای زندگی کردن و لذت بردن را تولید می کند ولی خودش از آن محروم است را چه باید داد؟ جواب انسانی که بخاطر نبود آب آشامیدنی می میرد چه باید باشد؟ جواب زنانی که به دست مرتجعین اسلامی شلاق می خورند، شکنجه می شوند، سنگسار می شوند و با چاقو تکه تکه می شوند را چه باید داد؟ آیا اینکه شوروی شکست خورد جواب این مسائل را می دهد؟ راستش حتی اگر شوروی یکی نظام کمونیستی بود و شکست می خورد باز هم تا وقتی که این مسایل و شرایط غیر انسانی وجود داشت، هنوز باید برای جواب دادن به این فجایع و رفع آنها تلاش می شد.
مهرزاد عزیز، برای اینکه جنبش برای نجات از این وضعیت هست سوسیالیسم هم هست و خواهد بود. سوسیالیسم جواب مردم استثمار و تحقیر شده و قتل عام شده به این وضعیت است. دقیقا به همین خاطر است که می خواهند بگویند که شوروی سوسیالیستی بود و شکست خورد چونکه می خواهند به مردم بباورانند که زندگی بهتر معنی ندارد. تا بوده همین بوده. با شکم سیر خوابیدن و لذت بردن از امکاناتی که به دست خودت تولید می کنی خیال است. زن باید خانه دار و تو سری خور باشد. بچه ها باید از گرسنگی بمیرند. جنگ لازم است. بدبختی لازم است. فقر قابل قبول است. کشتار انسانها خوب است. تبعیض جنسی و نژادی قابل علاج نیست. انسان ذاتش خراب است. انسانها نمی توانند سرنوشت خودشان را در دست بگیرند، اگر آزاد باشند همدیگر را پاره پاره می کنند. این زندگی خوب است و از این بهتر نمی شود. می گویند زیاد حرف نزن. ببین سر گرسنه های افریقا چه می آید. سر مردم جنگ زده عراق چه آمده است. برو خدایت را شکر کن که مثل آنها نیستی. می گویند سوسیالیسم تمام شد که بتوانند تمامش کنند.
خلاصه اینکه اگر هزار بار به کارگری که از صبح تا شب کار می کند و هنوز شاهد تحقیرشدن خودش و بچه هایش است، هنوز از ترس اینکه نمی تواند برای بچه هایش اسباب بازی مناسب بخرد آنها را از جلوی فروشگاه رد نمی کند، بگویند که سوسیالیسم شکست خورده، بازهم وقتی که می خواهد برای بهتر شدن زندگیش مبارزه کند به سوسیالیسم روی می آورد. اگر هر روز هم در رسانه ها و مطبوعات اعلام شود که دیگر سوسیالیسم وجود ندارد، باز هم جوان امروزی که می خواهد آزاد و شاد زندگی کند و برای آینده بهتر و انسانی تری برای خودش و فرزندانش تلاش میکند، به سراغ سوسیالیسم می رود و پرچم آنرا بلند می کند چرا که راه دیگری وجود ندارد، چرا که آرمان دیگری نیست که خواهان رهائی بشر باشد. جنبش سوسیالیستی با شوروی بوجود نیامده که با شکست آن هم از بین برود. سوسیالیسم جنبشی است که در همه جا هست، چون جامعه سرمایه داری همه جا هست.
مهرزاد عزیز امیدوارم تا حدودی به نکاتی که به روشن شدن بحث کمک می کند اشاره کرده باشم. این بحث مفصلی است و شخصا فکر می کنم هیچکس بهتر از منصور حکمت آنرا بررسی نکرده است. توصیه می کنم به آثار منصور حکمت در اینمورد، به بحثهای مارکسیسم و مسئله شوروی، به نوشته او به اسم "مارکسیسم و جهان امروز" و به بحثهای مبانی کمونیسم کارگری مراجعه کنی.
موفق و پیروز باشی
سهیلا شریفی
٣٠ مه ٢٠٠٥
زنان در کجاى دنيا برابرترند؟
اخيرا روزنامه گاردين نتيجه تحقيقاتى را که در مورد پنجاه و هشت کشور دنيا در رابطه با نابرابرى زن و مرد صورت گرفته بود، منتشر کرد که نکات جالب و قابل توجهى را در بر داشت. طبق اين مطالعات که توسط مجمع جهانى اقتصاد، مستقر در ژنو صورت گرفته است، هنوز هيچ کشورى نتوانسته است به کلى نابرابرى زن و مرد را از بين ببرد، اما در برخى از کشورها اين فاصله تا حدودى کمتر شده است. مثلا در کشور سوئد که در صدر جدول قرار دارد، فاصله زن و مرد کم شده و زنان به درجات زيادى در عرصه هاى مختلف رشد کرده اند. در اين کشور چهل درصد کرسيهاى مجلس در اختيار زنان است و زنان در عرصه هاى ديگر اجتماعى و اقتصادى هم تا حدود زيادى جلو آمده اند. ديگر کشورهاى اسکانديناوى و ايسلند و کانادا و زلاند نو هم هم به ترتيب رده هاى دو تا هفت را به خود اختصاص ميدهند. بنا به اين گزارش انگلستان در رده هشتم قرار گرفته است که رده بالائى محسوب ميشود و آنرا در زمره کشورهائى قرار مى دهد که وضع زنان در آن نسبتا خوب است. نويسنده اين گزارش، اين پيشرفت در وضع زنان در انگلستان را حاصل سالهاى حکومت مارگارت تاچر ميداند. چرا که به زعم او تاچر استاندارد و توقع جامعه از توانائى زنان را بالا برد و راه را براى آنها باز کرد که وارد عرصه سياست و دولت شوند.
دسته بنديهائى که بر اساس آن نتيجه ها اعلام شده بود، اما گوياى واقعيتى ديگر هستند. در عرصه قدرت دولتى و پستهاى کليدى و سطح بالا، انگلستان در رده پنجم قرار گرفته است. اين کشور سالها نخست وزير زن داشته، ملکه آن زن است و يکى از افتخارات دولت تونى بلر اين است که تعداد قابل توجهى زن در کابينه اش کار مى کنند. با وجود اين در عرصه مسائل اقتصادى و فرصتهاى برابر براى زنان در بازار کار، انگلستان نه تنها جلو نيست بلکه در رده هاى آخر (رده چهل و يکم) قرار دارد. انگلستان در اين مورد مشخص حتى از هندوستان و کلمبيا هم عقب تر است. در عرصه سلامت و بهداشت زنان، انگلستان در رده بيست و ششم قرار دارد و در عرصه شرکت زنان در اقتصاد، اين کشور در رده بيست و يکم قرار دارد. اين در حالى است که از نظر آموزش عالى دختران و زنان، انگلستان خيلى جلو است و در رده چهارم قرار دارد.
يعنى در کشورى که زنان زيادى در قدرت هستند و نابرابرى زن و مرد در اين عرصه را تاحدودى حل کرده است، اکثريت بالائى از زنان آن در فقر و ندارى زندگى مى کنند و از فرصتهاى مناسب براى شرکت در اقتصاد آن محروم هستند و از امکانات بسيار ناچيزى در رابطه با شيرخوارگاه و مهد کودک و مراقبتهاى دوران باردارى برخوردارند. در کشورى که پستهاى مهم وزارتخانه هايش توسط زنان اداره ميشود، هزاران زن و دختر جوان از امکانات رفاهى و بهداشتى لازم بى بهره اند و روز به روز بر آمار زنان بى خانمان و تن فروش افزوده ميشود. در اين کشور ارقام حاملگيهاى ناخواسته در دختران ن