صفحه اول  

آرشيو

 

تماس

English

         

تلاش

 

 

 

 

 

آغازى تلخ

دو هفته اى هست که چيزى ننوشته ام. نمى خواستم با روحيه غمگينم شما را افسرده تر کنم. ميدانستم که بسيارى از شما هم مثل من از روشن کردن کامپيوترتان نگرانيد، از مراجعه به اخبار هراس داريد، ميترسيد مبادا بازهم تعداد کشته شدگان زلزله بم افزايش پيدا کرده باشد، مبادا عکس دختربچه هاى پنج روزه را ببينيد که که پدر و مادرشان را از دست داده اند، مبادا صحنه هاى مرگ و آوارگى و درد و رنج مردمى که ناگهان يکروز صبح دنيا روى سرشان خراب شد، بازهم ابعاد تازه اى بخود گرفته باشد. يا شايد ميترسيديد از ديدن خبر تشکيل جمهورى اسلامى افغانستان خونتان بجوش بيايد و تاب تحمل ديدن کشتار مردم در عراق و فلسطين را نداشته باشيد.د

چه فايده داشت من هم به هزاران صفحه اينترنتى که خون ميگريند اضافه ميشدم. همانطور که در خانه بخاطر اينکه دخترم اشکهايم را نبيند به حمام پناه ميبردم، روى سايت هم با سکوت جلوى خودم را گرفتم. د

سال ٢٠٠٤ آغازى تلخ داشت. بگذاريد اميدوار باشيم ادامه و پايان آن بهتر باشد. د

05/01/04


سازندگان تاريخ 

هفته گذشته کنگره چهارم حزب کمونيست کارگرى ايران در يکى از شهرهاى آلمان برگزار شد. من بعنوان يکى از شرکت کنندگان مشاهدات خودم را در گزارشى که روى سايت روزنه هست نوشته ام و خيال ندارم آنرا تکرار کنم. اما اينجا چون سايت خودم است، کمى شخصى تر از خودم و احساسم در اينمورد مينويسم.ز

من در اين کنگره بعنوان عضو کميته مرکزى انتخاب شدم و به اين خاطر احساس ميکردم افتخار بزرگى را نصيب خود کرده ام. يکى از دوستان از من پرسيد حالا چرا اينقدر خوشحالى؟ در کميته مرکزى که حلوا پخش نمى کنند. تازه بعد از اين کارت چند برابر خواهد شد. اين حرف کاملا درست است. عضو کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى ايران مثل عضو کابينه دولت انگلستان نيست که علاوه بر شهرت و موقعيت اجتماعى، درآمد چاق و چله اى هم داشته باشد. کاملا برعکس، عضو کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى بايد علاوه بر مسئوليتهاى حزبى اش، کار هم بکند که هم زندگى خودش و خانواده اش را بچرخاند و هم بخشى از بار مالى حزب را بر دوش بکشد. اما با وجود اينها عضو کميته مرکزى حزب کمونيست کارگرى شدن براى من مايه افتخار است، چرا که من ميخواهم اين دنيا را عوض کنم و دنيائى شادتر براى انسانها بسازم و براى رسيدن به اين مقصد وسيله اى بهتر از حزب کمونيست کارگرى سراغ ندارم. ميخواهم از جمله سازندگان تاريخ باشم و به ستادى تعلق داشته باشم که انقلاب آتى ايران را براى برقرارى دنيائى آزاد تر و برابرتر رهبرى ميکند. من مصمم هستم نقش خود را ايفا کنم. آيا موفق خواهم شد؟ بايد ديد.ر

18/12/03


گنگره چهارم حزب کمونيست کارگرى ايران

خيلى از شماها احتمالا اين مدت متوجه شده ايد که ما فعالين حزب کمونيست کارگرى در مورد کنگره چهارم اين حزب زياد حرف ميزنيم و مينويسيم ـ ممکن است برايتان اين سوال پيش بيايد که چرا اين کنگره اينهمه مهم است؟ مگر نه اينکه احزاب مختلف دنيا دارند هر روز کنگره برگزار ميکنند و قطعنامه صادر ميکنند و بيانيه و برنامه هايشان را منتشر ميکنند؟ کجاى اينکار تازگى دارد؟ که بعنوان خبر بايد هر روز درباره آن نوشت؟

فکرش را بکنيد در دنياى امروز که صفحات روزنامه ها مملو از اخبار کشتن و ويران کردن و بى خانمانى و فقر و گرسنگى است، در دنيائى که اخبار روزمره اش را حتى آنجا هم که بمب و مرگ نيست، حمله به دستاوردهاى بشر و نقشه هاى دولتمردان براى بستن مرزها بر روى آوارگان و کم کردن مزاياى سالمندان تشکيل ميدهد، چند حزب و سازمان ديگر در دنيا پيدا ميشوند که با اين عزم جزم براى از بين بردن تمام اين دردها و بدبختى هاى بشريت قد علم کرده باشند و مبارزه بکنند؟ چه کسى ديگر و چه حزب ديگرى را ميشناسيد که اينچنين سازش ناپذير پرچم مبارزه با دنياى سرمايه دارى را بلند کرده باشد و جلودار مبارزه براى دنياى بهترى باشد؟

زمانى که روزنامه ها از خصوصى کردن جنگ خبر ميدهند و ارقام سرسام آور سود کمپانيهاى بين المللى را که به قيمت لت و پار شدن انسانهاى بيگناه بدست آمده است صحبت ميکنند، آيا جمع شدن عده اى کمونيست در يک گـوشه دنيا براى اينکه بار ديگر اعلام کنند که به اين توحش تن نخواهند داد و مصممند آنرا عوض کنند، هيجان انگيز و مهم نيست؟

چه کسى غير از ما فعالين کمونيست آنهم در کشورهائى مانند ايران و عراق که اسلام سياسى افسار گسيخته هر نوع صداى مخالف را در گلو خفه ميکند و فتواى قتل اين و آن را صادر ميکند، جرات کرده در برابر اين نيروى ارتجاعى بايستد و آنرا در سطح دنيا افشا کندـ چه کسى غير از ما در همين غرب به روسرى سر دختر بچه ها گذاشتن اعتراض کرده و برعليه قتل ناموسى و سنگسار، مردم و سازمانهاى آزاديخواه و بشر دوست را در شبکه هاى بين المللى جمع کرده است ـ

کنگره حزب ما متفاوت و ويژه است به دليل اينکه حزب ما و جنبش ما ويژه است ـ بدليل اينکه در ميان اخبار دردناک درد و رنج انسانها که مانند ابر سياهى صفحات روزنامه ها و تلويزيونها را مى پوشاند، خبر کنگره ما و برنامه ما و قطعنامه ها و بيانيه هائى که ما در اين کنگره بر عليه نظام ضد بشرى سرمايه دارى و براى رهائى بشريت صادر خواهيم کرد، مانند نقطه اى روشن و نورانى از اميد به آينده بهتر و اراده بشر براى تغيير اين دنياست. به قول اصغر کريمى: "از کنفرانس برلين تا سالن صلح نوبل، از ١٨ تير تا ١٦ آذر، از دانشگاه تهران و مشهد و اصفهان تا کارخانه پتروشيمى، از کارخانه هاى اهواز و اصفهان و بهشهر تا تجمعات و تظاهرات معلمان در تهران و تبريز، از تظاهرات زنان و جوانان در شيراز تا تحصن پناهندگان ايرانى در گوتنبرگ و بروکسل، همه جا کمونيستهاى کارگرى پيام آور اميد به آينده اى بهتر، پيام آور مرگ رژيم اسلامى و قوانين اسلامى و نابودر نظام استثمارگرانه و نابرابرى و بيحقوقى و بيحرمتى به انسان هستند." ا


پرنوگرافى و شرقزدگى

دوست عزيز اوسا مراد در وبلاگ آزادى بيان بحث پر پيچ و خم پرنوگرافى و آزادى جنسى را پيش کشيده است که لازم ديدم نکته وار چند ملاحظه در مورد آن را اينجا بنويسم. اميدوارم در فرصت مناسبى بتوانم اين بحث را بصورت جمع و جورترى ارائه کنم.

با وجود اينکه با بعضى از نکات اين نوشته در مورد برجسته بودن ديدگاه مردسالارانه در پرن و تجارى شدن رابطه انسانها در جوامع بورژوازى توافق دارم، اما از نوشته اوسا مراد بوى شرقزدگى متساعد است که مشام را آزار ميدهد. بنظر ميرسد نويسنده قبل از هرچيز از اينکه بدن زن در برابر دوربين قرار ميگيرد و پستى و بلنديهاى آن در انظار عموم بنمايش در مى آيد ناراحت است و اين ناراحتى هرچند ظاهرا از زاويه دفاع از حقوق زن مطرح ميشود اما خواسته و يا ناخواسته از ديدگاه يک مرد شرقى است که بدن زنان و جنسيت آنان را تابو ميداند و صحبت کردن و بنمايش گذاشتن آنرا ناپسند بحساب ميآورد.

استدلالهاى اوسا مراد مرا ياد نظريات آل احمد در نقد کالا شدن و مصرفى شدن زن غربى انداخت.شخصا با پرنوگرافى درخود نه تنها مخالفتى ندارم بلکه آنرا در شکاندن تابوهاى جنسى و دادن آموزش جنسى مخصوصا در جوامعى مانند ايران لازم ميدانم. تاريخا پرنوگرافى نقش مهمى در تغيير ذهنيات جامعه در مورد جنسيت و مخصوصا جنسيت زنان داشته است. فيلمهاى پرنو در زمان انقلاب جنسى اروپا و آمريکا در دهه هاى ٦٠ و ٧٠ ميلادى به تغيير افکار عمومى اين جوامع، به رها کردن زنان از قيد بردگى جنسى و اعلام وجود جنسى آنها کمک کرد. قبل از آن زن غربى همانند زنان در جوامع اسلام زده، از حرف زدن و ابراز تمايلات جنسى خود منع ميشد. او طبق سنتهاى رايج قرار بود در رابطه جنسى فردى پاسيو و تابع تمايلات مرد باشد. بدن زن و جنسيت او تابو و صحبت در مورد آن شرم آور بود. انقلاب جنسى اين فضا را شکست. زنان بخود جرات دادند که از خود، بدن خود و تمايلات جنسى خود صحبت کنند و از ابراز تمايلات جنسى خود خجالت نکشند. کتابهاى متعددى که آندوره در اين رابطه نوشته شد، جنبش سوزاندن کرستها در ملا عام و ظاهر شدن هرچه بيشتر زنان در برابر دوربينهاى تلويزيون و سينما نمودهاى برجسته اين انقلاب بودند. عليرغم اينکه بورژوازى و سيستم اقتصادى آن امروز چه استفاده اى از اين دستاورد ميکند، آزادى جنسى و بنمايش درآوردن سکس در برابر چشمان بينندگان کمک زيادى به گذر جامعه از دوران عقب ماندگى و سرکوب جنسى زنان به فضائى بازتر و برابرتر در اينمورد کرده است. زن غربى با وجود اينکه هنوز در موقعيتى نابرابر و فرودست نسبت به مردان قرار دارد اما به يمن مبارزات آزاديخواهانه و به يمن از سر گذراندن انقلاب جنسى، فرسخها از زنانى که هر روز به انواع و اقسام در چنگال ارتجاع اسلامى سرکوب ميشوند و مورد تحقير قرار ميگيرند جلوتر است.

فيلم پرنو مانند هر چيز ديگرى در جوامع سرمايه دارى تبديل به ابزارى براى استثمار و سود آورى شده است و طبيعتا سازندگان آن تلاش خواهند کرد فرهنگ مردسالار و ضد زن را توسط آن بازتوليد کنند. اما اين درخود نبايد باعث شود که ما نقش و اهميت فيلم پرنو را کاملا زير سوال ببريم. نمايش صحنه هاى سکسى عاشقانه و انسانى، بعنوان بخشى از رابطه انسانها نه تنها بد نيست بلکه در آموزش سکس به جوانها و در دادن تصوير درستى از نيازهاى جنسى مردم ميتواند خيلى هم مفيد و لازم باشد. بستگى به اين دارد که آنرا چگونه نشان دهى و چه پيامى را بخواهى برسانى. پرنوگرافى هم مانند هر صنعت ديگرى بخشها و انواع مختلف دارد که انسان ميتواند بر اساس آن قضاوت کند. من با هرنوع فيلم پرن سايکو مازوخيستى که در آن انسانها شکنجه ميشوند و درد و رنج آنها در برابر دوربين براى لذت عده اى بنمايش در مى آيد بشدت مخالفم و معتقدم قانون بايد آنها را ممنوع کند. همچنين استفاده از کودکان را در اينمورد غير انسانى و قبيح ميدانم و فکر ميکنم دولت و قانون بايد دخالت جدى کنند و عاملين آن را بعنوان مجرم مجازات نمايند.ـ در غير اينصورت ايستادن در برابر پرنوگرافى بصرف اينکه بدن زن را بنمايش ميگذارد برخوردى عقب مانده و شرقزده است. بايد در برابر استفاده هاى غير انسانى و مردسالارانه از پرنوگرافى ايستاد همانطور که بايد در برابر استفاده از دستاوردهاى علمى براى ساختن بمب ايستادـ اما شعارى که اوسا مراد در انتهاى نوشته اش مطرح کرده "فيلمهاى پرنو مستقل از يک ترفند تجارى، يک توهين بزرگ در برابر انسانهاسـت در برابرش بايستيم" شعارى عقب مانده است.

معجون سمى که ديويد بلانکت براى پناهندگان آماده کرده است

خوشحاليد که بالاخره بعد از اينکه همه دارائى تان را فروخته و سختيهاى فراوانى متحمل شده ايد اکنون به انگلستان به مهد تمدن رسيده ايد و از جهنم جمهورى اسلامى نجات پيدا کرده ايد. فکر ميکنيد اينجا بچه هايتان امنيت دارند و بدون اينکه نيازى به پرداخت هزينه هاى سرسام آور باشد از تحصيلات قابل قبولى برخوردار خواهند شد. دختر بچه کوچکتان مجبور نخواهد شد روسرى سر کند و بخاطر پيدا بودن چند تار مو سرکوفت بخورد و تحقير شود.

فکر ميکنيد از جنگ و خونريزى و نا امنى عراق نجات پيدا کرده ايد و بچه هايتان زير بمبهاى آمريکائى و حملات انتحارى اسلاميها تکه پاره نخواهند شد. فکر ميکنيد از کابوس طالبان در افغانستان در رفته ايد و کسى تلويزيون را جلو چشمان بچه ها از برق نخواهد کشيد و بدار نخواهد آويخت.

فکر ميکنيد ديگر بچه هايتان از بى غذائى و فقر و آوارگى و نا امنى و جنگ در امان خواهند بود و به لطف مبارزات بشريت متمدن در اين نقطه از جهان، لازم نخواهد بود ديگر از شرم نگاه خود را از چشمان متقاضى و گرسنه بچه هاى دلبندتان بدزديد. شما فکر ميکنيد و اميدواريد که بعد از اينهمه سختى و مرارتى که در راه کشيده ايد، اکنون قادر خواهيد بود نفسى بکشيد و به آينده بهترى که در پيش داريد چشم بدوزيد.د

متاسفانه بايد بگويم اشتباه ميکنيد. طبق قوانين جديدى که توسط وزير کشور انگلستان به مجلس ارائه شده است و در سخنرانى ديروز ملکه هم محرز بود، رسيدن به انگلستان نه تنها پايان مشکلاتتان نخواهد بود بلکه ميرود که خود تبديل به کابوسى ديگر براى شما و بچه هايتان تبديل شود. ديويد بلانکت وزير کشور انگلستان طرح جديدى به پارلمان ارائه کرده است که بر اساس آن گويا قرار است با مشکل پناهندگى در اين کشور مبارزه شود. طبق اين طرح دولت ميتواند بچه هاى پناهندگانى که جواب رد گرفته اند و از برگشتن به کشور خودشان خوددارى ميکنند را از آنها گرفته و تا زمانى که پدر و مادر با دپورت خود موافقت ميکنند نگه دارد. اين يعنى به گروگان گرفتن بچه ها براى به تمکين کشاندن و در هم شکستن مقاومت پدر و مادرها. اين يعنى زير پا گذاشتن قوانين حمايت از کودکان. اين يعنى حمله به تمام دستاوردهاى دنياى متمدن. تصور ضربه اى که بچه در چنين مواردى متحمل ميشود سخت نيست. بچه اى که تازه از جنگ و خونريزى و فقر و آوارگى بهمراه پدر و مادرش فرار کرده، احتياج به آسايش و امنيت و اطمينان خاطر دارد که گذشته تلخ خود را از ياد ببرد، با جامعه تازه اخت شود، زبان ياد بگيرد و براى آينده اش آماده شود. وقتى بعد از آنهمه بدو بدو و دلهره و ترس و پشت کاميون مخفى شدن و هزار ناملايمت ديگر ناگهان او را از پدر و مادرش جدا ميکنند و در کشورى که نه ميشناسد و نه با زبان آن آشنائى دارد، در محيطى کاملا بيگانه نگهدارى ميشود، ضربه اى بزرگ ميخورد و ممکن است تمام آينده اش با آن تباه شود.

 ديويد بلانکت در دفاع از طرح خود ميگويد اين حرکت مانند خوردن دارو است. ممکن است تلخ باشد اما تنها راه حل براى مقابله با مشکل پناهندگى در کشور ماست. براى کودکانى که چنين سرنوشت سياهى در انتظارشان است، اين معجون زهرآگينى است که ميرورد زندگيشان را به تباهى بکشاند.


راه دل مردان مردسالار!س

اگر تابحال از ناسيوناليسم و مردسالارى حالتان بهم نخورده و بيزار نشده ايد، بهتر است چند ساعتى را با همکار من آقاى دکتر ب همصحبت شويد. دکتر ب (خودش اصرار دارد دکتر صدايش کنند) مردى ٥٥-٦٠ ساله، قد بلند و شکم گنده است. اگر گوش شنوا پيدا کند ساعتها در مورد گذشته هاى طلائى، زمانى که ايشان دکتر و استاد دانشگاه بود صحبت ميکند. نصف بيشتر حرفهايش در مورد غذا و زنها است. باآب و تاب و در حالى که لبهايش را ميليسد از مهمانى هاى باشکوهى که زمانى دعوت ميشد و زنان خوشگلى که در آنجاها ميديد حرف ميزند. موقعى که ثروت مردها را ميشمارد، معمولا زنها را هم جزء آن محسوب ميکند. "چند روز پيش جناب آقاى س دوست قديمى من بهم زنگ زد و به شام دعوتم کرد. خيلى آدم پولدارى است. فکر ميکنم ميليونر باشد. پنج تا ماشين بنز، چند تا خانه بسيار شيک و دو تا زن دارد. زن دومى اش با فرهنگ و زيبا و تحصيلکرده است و خانم اولى اش خوش سليقه و خانه دار است. هروقت ميخواهيم غذاى خوشمزه بخوريم پيش او ميرويم." د

يکبار از من پرسيد غذاهاى خوشمزه بلد هستم بپزم يا نه؟ وقتى من گفتم نه زياد، شروع کرد به من پندهاى پدرانه دادن. "ما ضرب المثلى داريم که براى بدست آوردن دل مردها بايد از راه شکمشان گذشت. من زنم را خيلى دوست دارم چون غذاهاى خوشمزه برايم ميپزد. تو هم بهتر است ياد بگيرى که شوهرت را خوشحال کنى." به او گفتم خوشبختانه شوهر من از جنس مردانى مثل شما نيست که راه مغز و قلبش از معده اش بگذرد. د

دکتر ب معتقد است که فارسها و ترکها و عربها که به ملت کرد ظلم ميکنند همه خونشان کثيف و مستحق مرگ هستند. وقتى فهميد همسر من فارس است با ناراحتى و تاسف سرى تکان داد و گفت "اشکالى ندارد" که البته معنى واقعى آن اين بود که خيلى هم اشکال دارد.

27/11/03


ممنوعيت حجاب تا کجا؟  

کنفرانس سوم مدوسا فوق العاده جالب بود. بحثها و سخنرانيهاى بسيار با ارزشى آنجا مطرح و ارائه شد. سخنرانان هرکدام از زاويه و جنبه اى متفاوت نقش منصور حکمت و کمونيسم کرگرى در پيشبرد جنبش برابرى طلبانه زنان را مورد بررسى قرار دادند. من اينجا وارد جزئيات نمى شوم. گزارش نسبتا مفصلى نوشته ام که در سايت روزنه ميتوانيد بخوانيد. اما بحث نسبتا داغ و مفصلى در مورد ممنوعيت حجاب درگرفت که فکر کردم براى شما هم جالب باشد بشنويد و اگر خواستيد ميتوانيد با فرستادن نظراتتان در اين بحث که هنوز ادامه دارد شرکت کنيد. د

موضوع سخنرانى من ممنوعيت حجاب براى کودکان زير ١٦ سال بود. بحث من اين بود که حجاب چه بلحاظ روحى و چه بلحاظ جسمى زيان آور است و يک نوع کودک آزارى و نقض حقوق جهانشمول کودکان محسوب ميشود و بايد مطلقا براى کودکان زير ١٦ سال ممنوع شود. مدارس و آموزش و پرورش براى زير ١٦ ساله ها بايد سکولار باشد. يعنى نه تنها بايد از حجاب گذاشتن بر سر بچه ها جلوگيرى کرد، بلکه بايد از کار کردن افراد محجبه و کسانى که سمبلهاى مذهبى را بنوعى با خود حمل ميکنند در مدارس و محيطهاى آموزشى نيز جلوگيرى بعمل آورد. د

تا اينجاى بحث بنظر ميرسيد همه اتفاق نظر دارند. اما بحث ديگرى که در کنار اين بحث بود و راستش ربط مستقيمى به بحث من نداشت، بحث آزادى پوشش و آموزش سکولار براى بزرگسالان بود. آيا مذهب ميتواند در محيطهاى آموزشى بزرگسالان دخالت داشته باشد؟ آيا ميشود گذاشت زنان و دختران با برقه سرکلاس حاضر شوند؟ (اين بحث اخيرا در سوئد داغ است. چون ظاهرا دو دختر خواسته اند با برقه سرکلاس بروند و در اين مورد اختلاف نظر پيش آمده است.) آيا حجاب بايد در تمام خدمات عمومى ممنوع شود؟ آيا اين موجب تبعيض نسبت به زنانى که ميخواهند با حجاب سر کار بروند نميشود؟ و سوالهاى متعدد ديگرى از اين قبيل. د

شخصا فکر ميکنم برقه را بايد در تمام مراکز عمومى کار و مدارس و دانشگاهها ممنوع کرد. بخاطر اينکه نميشود صورت فرد را ديد و نمى توان فهميد آن زير چه کسى نشسته است و چه چيزى با خود حمل ميکند. بخاطر حفظ امنيت عموم لازم است که برقه را ممنوع کرد. د

در مورد حجاب بزرگسالان نيز بايد محدوديتهاى خاصى را مقرر کرد. مثلا نميتوان در بعضى محيطهاى کارى که مستقيما با عموم مردم سر و کار دارند، از افراد محجبه يا کسانى که سمبلهاى مذهبى را ميپوشند استفاده کرد. همانطور که نميشود اجازه داد کسى که بازوبند يا آرم هيتلر مجرى برنامه هاى تلويزيونى شود، به همان نسبت هم بايد از استخدام افراد محجبه يا هر کس ديگرى که بنوعى مذهب را بنمايش ميگذارد جلوگيرى کرد. اين شامل کلاه مخصوص يهوديان، عمامه سيکها و صليب مسيحيان هم ميشود. واضح است که من در مورد راديو و تلويزيون و ديگر خدمات دولتى صحبت ميکنم و يک کانال تلويزيونى شخصى و يا دانشگاههاى شخصى خودشان فرم لباس کارکنانشان را تعيين ميکنند و دولت دخالت زيادى نمى تواند بکند. د

در هر حال بچه ها را بايد کاملا در برابر مذهب واکسينه کرد. هيچ فرمى از مذهب نبايد در مدارس، برنامه هاى تلويزيونى کودکان و مراکز اموزشى و پرورشى آنها باشد. د

اتفاقى که افتاده است اين است که اسلاميها در اروپا کمپين بزرگى براى متداول کردن حجاب را انداخته اند. چندى پيش در آلمان و تازگيها در سوئد تلاش دارند تا دولتهاى اروپائى را وادارند که حجاب را بعنوان فرمى از لباس پذيرفته و زنان محجبه را استخدام کند. به اين تعرض بايد جواب داد. نبايد گذاشت مردم را مرعوب کنند و درلتهاى اروپائى را به مماشات وادارند. اين کمپين ميتواند سرآغاز حملات بيشترى به دستاوردهاى بشرى باشد و بايد جلوى آنرا گرفت.د

5/11/03


کمونيسم کارگرى و ممنوعيت حجاب کودکان

اين تم سخنرانى من در کنفرانس مدوسا است که قرار است در روزهاى ٣١ اکتبر تا ٢ نوامبر در شهر استکهلم سوئد برگزار شود. در اين سخنرانى من خيال دارم شعار "ممنوعيت حجاب کودکان زير ١٦ سال" را مورد بررسى قرار دهم و ضرورت پافشارى بر اين خواست را يادآورى کنم.ذ

اما چرا کمونيسم کارگرى؟ بخاطر اينکه کمونيسم کارگرى و جريان ما تنها جريانى است که اين خواست را مطرح کرده و براى تحقق آن مخصوصا در کشورهائى مانند سوئد تلاش کرده است.د

 در اين رابطه من منبع خيلى خوبى که دارم نوشته بسيار جامع و زيباى منصور حکمت به اسم "حقوق کودک، اسلام و حجاب گيت راه کارگر" است که آنرا ميتوانيد در سايت منصور حکمت بخوانيد. www.m-hekmat.com

اين يکى از بحثهاى جنجال برانگيز ما در اين چند سال بوده، که مخالفتهاى زيادى را دامن زده است. سوالهائى که ما با آنها روبرو بوده ايم بيشتر از زاويه نقض حقوق پدر و مادرانى است که اصرار دارند بچه هايشان را مسلمان بار بياورند. از ما پرسيده اند پس حق کسانى که معتقدند دخترشان بايد از ٩ سالگى حجاب بسر کند چه ميشود؟ آيا ما جلو در مدارس مى ايستيم و از ورود دختران محجبه جلوگيرى ميکنيم؟ چرا پاى قانون را به ميان ميکشيم، بهتر نيست اين موضوع را با آموزش حل کنيم؟ و سوالهاى بسيارى از اين قبيل. ذ

منصور حکمت و تئورى کمونيسم کارگرى به همه اين سوالات پاسخ داده است و من در سخنرانى ام به آنها اشاره خواهم کرد. اما دوست دارم نظر شما دوستان عزيز را هم بدانم. نظرتان را با آدرس ايميل من که بالاى اين صفحه هست برايم ميل کنيد

21/10/2003


کارناوال نوبل زودتر از موعد از سر وصدا افتاد

اکونوميست امروز به بهانه جايزه صلح نوبل و شيرين عبادى به بررسى وضع زنان در ايران پرداخته است. در اين مقاله نويسنده اکونوميست مى نويسد "بسيارى از زنان ايرانى، حتى آنها که به ايده هاى خانم عبادى بى تفاوتند، به او بخاطر بردن جايزه صلح نوبل افتخار مى کنند، اما انتظار ندارند که ايشان سمبل يا الگوى چيزى شود. با وجود کمى راديکاليسم (اينکه در خارج از ايران بدون حجاب ظاهر مى شود) خانم عبادى همچنان به اصلاحات معتادانه در چهارچوب قانون متعهد است. کارى که خاتمى قرار بود بکند اما به اعتقاد خيليها شکست خورد. تعداد رو به افزايشى از زنان ديگر اعتقادى به شکل قانونى مبارزه (چيزى که شيرين عبادى به آن معتقد است) ندارند و کل ساختار قانونى کشور را زير سوال برده اند."اگر بخواهم اين پاراگراف کوتاه اکونوميست را به زبان صريحترى ترجمه کنم، معنى آن اين است که خاتمى شکست خورد، شيرين عبادى هنوز ندرخشيده خاموش ميشود. جالب است که اين موج چه سريع ميگذرد و هنوز چيزى از هياهو و رقص و پايکوبى عمومى رسانه ها نگذشته، خانم عبادى و بند و بست او با اسلام سياسى موضوع نقد شده است بطوريکه حتى اکونوميست نمى تواند آنرا ناديده بگيرد

١٧ اکتبر ٢٠٠٣

 

باز گشت به صفحه اول

.