دست از سر مردها برداريد
نويسنده: فياخره گيبونس Fiachra Gibbons (از گاردين ١٤ اوت ٢٠٠١)
ترجمه: سهيلا شريفى
رمان نويس مشهور دوريس ليسنگ Doris Lessing در فستيوال کتاب ادين برو Edinbrugh انگلستان در تاريخ ١٣ اوت اعلام کرد که مردها تبديل به قربانيان ساکت جنگ بين جنسيتها شده اند. "مردان مرتبا توسط زنان تحقير شده و به آنها توهين ميشود بدون اينکه هيچ اعتراضى بکنند."
ليسينگ که زمانى با نوشتن کتابهاى "چمن آواز ميخواند" و "دفترچه طلائى" به الگوى فمينيستها تبديل شده بود اکنون به فرهنگ فمينيستى و عواقب آن انتقاد دارد. وى ميگويد "يک فرهنگ تنبل و پاسيفيست در ميان فمينيستها رشد کرده است که سعى ميکند ضعف خود را با توى سر مردها زدن جبران کند." وى اضافه ميکند "پسران جوان بجرم مرد بودن سرزنش ميشوند و بخاطر جنسيتشان مجبور ميشوند احساس گناه کنند. در حالى که فمينيستها بهتر بود بجاى اينکارها انرژيشان را صرف مبارزه براى سروسامان دادن به وضعيت مهد کودکها و شيرخوارگاهها ميکردند."
"من معمولا از تحقير و بيحرمتى مداوم نسبت به مردان شوکه ميشوم. اين امر آنقدر به بخشى از فرهنگ ما تبديل شده است که ديگر کسى متوجه آن نميشود." اين نويسنده ٨١ ساله که اهل زيمبابوه است در اشاره به دستاوردهاى فمينيستها در دهه هاى قبلى ميگويد
"فمينيستها دستاوردهاى عظيمى داشتند. ما اکنون به برابرى نسبى حداقل در عرصه دستمزد و فرصتهاى برابر دست يافته ايم. اما بهرحال در رابطه با نگهدارى و سرپرستى بچه ها هنوز کار زيادى پيش نرفته است. در حالى که بنظر من اين مهمترين حرکت در جهت آزادسازى زنان است."
"ما امروزه زنان باهوش، و فوق العاده توانائى همه جا ميبينيم. اما چه بلائى بر سر مردها آمده است؟ چرا بايد دستاوردهاى ما براى مردان به اين قيمت تمام شود؟" " هفته پيش به يک مدرسه ابتدائى سر زدم. سر کلاسى که دختران و پسران ٩-١٠ ساله نشسته بودند خانم معلم جوانى مشغول تدريس تاريخ بود. وى در مورد علل بوقوع پيوستن جنگها ميگفت: جنگها را مردها راه مياندازند چونکه مردها سرشت خشنى دارند. من ميديدم که چگونه دختران کوچولو از خوشحالى و افتخار باد کرده بودند در حالى که پسرها کز کرده و مچاله شده بودند. از قيافه هايشان آثار خجالت و شرم براى کارهائى که همجنسانشان کرده بودند مشهود بود."
ليسنگ اضافه ميکند "خانم معلم جوان تلاش داشت نگاه مرا بقاپد. فکر ميکرد اين چرنديات مرا خوشحال ميکند. اين نوع کثافات مرتبا در مدارس بخورد بچه هايمان داده ميشود و کسى چيزى نميگويد چون اين ايده ها به يکنوع مذهب تبديل شده است که اگر کسى به آنها اعتراض کند خائن محسوب ميشود. احمق ترين، کم سوادترين و بدترين زنان به خودش اجازه ميدهد به عاقل ترين، باهوشترين و مهربانترين مردان توهين کند بى آنکه مورد اعتراض کسى واقع شود. مردان بنظر ميرسد عقب نشسته اند، باخته اند و اعتماد بنفس خود را از دست داده اند. من فکر ميکنم وقت آن رسيده که از خودشان دفاع کنند."
ليسنگ فکر ميکند انرژى زيادى از جنبش فمينيستى بخاطر حرفها و کارهاى بيخود هدر رفته است. وى فکر ميکند بايد اين انرژى صرف مبارزه براى تغيير قوانين و بدست آوردن حقوق برابر بشود. بنظر وى تکيه روى تاسيس مهد کودک و شيرخوارگاههاى مناسب يکى از اساسى ترين اقدامات اين دوره است چون در غير اينصورت آنهائى که بيشتر از همه به مهد کودک و شيرخوارگاه احتياج دارند از آن محروم خواهند ماند.