خدا را از مدرسه بيرون کنيم

سارا ادغيل در گاردين امروز در مطلبى تحت عنوان درسى که آنها لازم ندارند ياد بگيرند، مينويسد: "وقتى ٩ سالم بود با خانواده ام براى دعاى روز کريسمس به کليسا رفته بودم. يادم ميآيد که به مردمى که با سرهاى خميده دعا ميکردند نگاه ميکردم و پيش خودم فکر ميکردم چطور ممکن است اينهمه آدم به چنين چيزهاى باور نکردنى ايمان داشته باشند؟ در آن سن من ديگر بکلى از ايده هاى عجيبى مانند پرى دندان رها شده بودم و ميدانستم که بابا نوئل وجود ندارد. با وجود اين ميديدم که اينهمه انسانهاى عاقل و بالغ آنجا بودند و صميمانه اعتقاد داشتند که يکنفر ميتواند امراض غير قابل علاج را معالجه کند، آب را تبديل به شراب کند و با چند تکه نان و چند عدد ماهى پنج هزار نفر را غذا دهد. ببخشيد، اما حتى يک بچه ٩ ساله ميفهمد اينهمه زيادى است. "سارا در اين مقاله به تدريس مذهب در مدارس و چگونگى برخورد با اين معضل از زاويه يک مادر آتئيست ميپردازد. او بحق از افزايش توجه مدارس به مذهب و درگير کردن بچه هاى کوچک در مراسمهاى مذهبى گوناگون اظهار نگرانى ميکند. در انگلستان پاى مذهب در چند سال اخير خيلى بيشتر به مدارس باز شده است. منظورم مدارس دولتى هستند که طبق قانون بايد سکولار باشند. مدارس مذهبى مانند مدارس مسيحى و اسلامى در خيلى از نقاط اين کشور مثل قارچ سر از زمين برآورده اند و بخاطر اينکه گردانندگان آنها پولدار هستند (يا از سرمايه داران بزرگ انگليسى پول ميگيرند و يا از شيوخ پولدار عرب) و بدليل افت استاندارد مدارس دولتى، خيلى پرطرفدار شده اند.

جالب اينجاست که در حالى که بچه بايد درسهاى علمى بخواند و تئورى علمى تکامل را ياد بگيرد ماجراى آدم و حوا و داستان مذهبى پيدايش زمين، در اين نوع مدارس مورد توجه ويژه قرار دارد و ساعتهاى زيادى از وقت مفيد کودک را با آن حرام ميکنند. بيچاره بچه ها بايد مغز خود را حسابى بکار بياندازند تا اين تناقضات را براى خود حل کنند و از آنها نتيجه اى منطقى بگيرند.

اخيرا جائى خواندم (سايت روشنگرى، پولاد همايونى) که طبق تحقيقاتى که مرکز پژوهشهاى اجتماعى اروپا بعمل آورده است، در بعضى از کشورهاى اروپائى درصد کسانى که بخدا اعتقاد دارند خيلى پائين است. مثلا در کشورى مانند نروژ فقط ٩ درصد مردم به خدا اعتقاد دارند و در يونان ٦٢ در صد. با وجود اين روحيه همکارى و انسان دوستى و کمک به همنوع در نروژ و کشورهاى کمتر مذهبى اروپا بمراتب بالاتر است. در کشورى مانند لهستان که ٧٠ درصد مردم ماهى يکبار و يا بيشتر به کليسا ميروند، تنها ٦ درصد مردم کمک به همنوع و يارى رساندن به ديگران را کارى با ارزش بحساب مبآورند، در حالى که در نروژ فقط ١١ درصد مردم به کليسا ميروند ولى ٣٨ درصد آنها کمک و انساندوستى را با ارزش تر از مذهب مى دانند.

برخلاف تبليغات مذهبى انسان احتياجى به خدا ندارد که مهربان و انسان دوست باشد و به کسانى که احتياج دارند کمک کند. انسان دوستى و رافت جزء خصوصيات انسان هستند. مذهب و ارتجاع اين خصلتهاى والاى انسانى را در بچه ها ميکشند و بجاى آن تخم نفاق و کينه و تعصب

مى کارند. بخاطر بچه هايمان و آينده بشريت بايد دست مذهب را از زندگى آنها کوتاه کرد.