کودکان در زندان حجاب
بار ديگر مدارس باز ميشوند و مسئله حجاب کودکان موضوع بحث و درددل بسيارى از مردم
ميشود. در وبلاگهاى ايرانى هر روز نوشته هاى مادران و پدرانى که ناچارند کودکان
دلبندشان را با مانتو و مقنعه به مدرسه بفرستند، را ميتوان يافت. بسيارند کسانى که
سعى مى کنند بغضشان را فرو بخورند و برروى دخترکشان که با نفرت خود را پيچيده در
مانتو و مقنعه در آينه نگاه ميکند، لبخند بزنند: "نگران نباش دخترم، هنوز هم خيلى
خوشگلى" يا با نگرانى به او تذکر ميدهند "موقع دويدن مواظب باش مانتوت به پات گير
نکنه، بيافتى" و يا با دلسوزى او را قانع مى کنند موهايش را ببندد "زير مقنعه کشيده
ميشود و دردت ميگيرد"
بزودى هزاران دختر بچه در شهرها و شهرکهاى ايران هرروز صبح خود را در کيسه اى گشاد
و بدقواره به اسم مانتو ميپيچند، موهايشان را با پارچه اى تيره رنگ و زشت به اسم
مقنعه ميپوشانند و در حالى که تصور گذراندن يک روز ديگر در اين لباس آنها را عبوس
مى کند، بيصدا بطرف مدرسه هايشان براه مى افتند. بعضى از آنها هنوز دختر بچه هاى
کوچولوى ٥ يا ٦ ساله اند که حتى راست نگه داشتن مقنعه روى سر برايشان مشکل است.
آنها در هواى گرم عرق ميريزند و خارش پوست سر آنها را کلافه ميکند و بخاطر دست و پا
گير بودن مانتو از بسيارى از ورزشها محروم ميشوند. اين جهنمى است که جمهورى اسلامى
براى زنان و دختران در ايران ساخته است و هرسال در آغاز سال تحصيلى وجود آن محسوستر
و ملموس تر ميشود. چند هزار مايل اينطرفتر هم در اين گوشه از دنيا مدارس چند هفته
اى هست که باز شده اند. و سفرهاى کوتاه صبحگاهى من هم به اين محيط پر سر و صدا و
هيجان انگيز آغاز شده اند. امروز صبح که در حياط مدرسه ايستاده و منتظر باز شدن
کلاس دخترم بودم، بچه ها را نگاه ميکردم. گروهى از آنها براى ديدن يک اسباب بازى
تازه که يکى از همکلاسيهايشان به مدرسه آورده بود، (يواشکى، چون اجازه ندارند اساب
بازى به مدرسه ببرند) دور هم جمع شده و سرهايشان را به هم چسپانده بودند. صحنه خيلى
قشنگى بود و من از اينکه تابحال اينهمه تنوع در رنگ و شکل موهاى بچه ها توجه ام را
جلب نکرده است متعجب بودم. شانون موهاى طلائى بلندى دارد که نور آفتاب به آن درخشش
زيبائى ميدهد. ياسمين خرمنى از موهاى نارنجى رنگ بسيار مواج دارد که مثل شعله هاى
آتش دور صورت با نمک کک مکى اش ميرقصند. موهاى نيکلا آنقدر کمرنگ است که به سفيدى
مى زند و تا کمرش ميرسد، او بى رنگى موهايش را با تنوع گل سر و سنجاق سر جبران
ميکند. هنر او اين است که هرروز گل سر و يا تل تازه اى به موهايش بزند و حس کنجکاوى
و غبطه ديگربچه ها را تحريک کند. موهاى زينب کاملا سياه است و من از ديدن دم اسبى
اش که موقع راه رفتن به راست و چپ تکان ميخورد خيلى خوشم ميآيد. سوفى موهاى خرمائى
اش را با يک گيره بالاى سرش مى بندد و به محض تعطيل شدن مدرسه و خارج شدن از در
حياط آن را باز مى کند و شروع به دويدن ميکند که موهايش مثل هنرپيشه هاى هاليوود در
باد به اهتزاز درآيد. جولى يک بغل موى وزوزى سياه دارد که وقتى آنرا باز ميگذارد
چنان توى هم ميرود که حتى نمى شود با دست آنرا از هم جدا کرد. مادرش هنرمندانه آنرا
بشکل گيسهاى کوچک ميبافد و انتهاى هرگيس را با يک مهره رنگى تزئين ميکند. ...
براى اين دخترکان خريدن يک گل سر تازه و يا کوتاه شدن موى يکى از همکلاسيهايشان
ميتواند ماجرائى هيجان انگيز باشد که به دنياى کودکانه اشان رنگ شادى مى بخشد. "واو
آنا موهاتو کوتاه کردى؟ چقدر بهت مياد. فقط سعى کن مادرم تو را نبيند و گرنه ممکنه
بخواد موهاى منو کوتاه کنه. من دوست ندارم"
"اون همون گل سرى است که براى تولدت کادو گرفتى؟" "مامانم ميگه دخترها در زمان جنگ
دوم جهانى مجبور بودند موهايشان را ببافند بعد به مدرسه بروند. فردا که کلاس تاريخ
داريم من هم موهامو را ميبافم" ....
در حالى که به حرفهايشان گوش ميدهم، سعى ميکنم آنها را در مانتو و مقنعه تصور کنم.
حتى فکر کردن به آنهم دردناک است. بدون خرمن آفتاب شانون و شعله هاى رقصان ياسمين و
مهره هاى رنگى جولى دنيا خاکسترى و تيره و زشت خواهد بود. ديگر کوتاه کردن موى سر و
تنوع گل سرها موضوع صحبتهاى نقلى جلو در نخواهد بود. بجاى آن از کوتاهى و بلندى
مانتوها، رنگ مقنعه ها و تنبيهاتى که خودشان و دوستانشان بخاطر رعايت نکردن قوانين
متحمل شده اند، صحبت خواهند کرد. "خواهرم را ديروز فرستاده بودند خانه، به مامانم
نامه داده بودند که مانتوى تازه برايش بخرد چون مانتوى خودش خيلى کوتاه است" "ديروز
ديدين چى شد؟ خانم مدير سر فرشته داد زد. گفت اگر دفعه ديگر ناخنهايش را لاک بزنه،
پرونده شو ميذاره زير بغلش ميفرسته پيش مادرش آشپزى کنه" "دختر خاله ام اينا مانتوى
زرشکى ميپوشند. خوش بحالشان، خيلى رنگش بهتر از رنگ مانتوى ماست." بجاى لبخندهاى
خوشگل و خنده هاى کودکانه، چهره هاى عبوس و افسرده کودکانى در نظرم مجسم ميشود که
نمى دانند به چه گناهى به چنين زندانى محکوم شده اند.
حجاب بر سر کودکان کردن، وادار کردن اين نونهالان به پوشيدن لباسى که هم از نظر
زيبائى ظاهر ملال انگيز و افسرده کننده است و هم از از نظر سلامتى دست و پاگير
ومانع رشد کودکان است، طبق تمام قوانين بين المللى حمايت از حقوق کودک، جنايتى بزرگ
در حق آنان است. اين جنايت را جمهورى اسلامى چند دهه است دارد هرروز بر عليه کودکان
در ايران روا ميدارد. هر سال در آغاز سال تحصيلى بسيارى از دختر بچه هائى که براى
اولين بار به مدرسه ميروند، يا به بيانى ديگر براى اولين بار پا به عرصه زندگى
اجتماعى ميگذارند اين حقارت و بى عدالتى را لمس مى کنند، وادار ميشوند به اين نوع
لباس پوشيدن عادت کنند، به پست تر بودن جنس خود باور کنند و ياد بگيرند که از
خودشان و تنشان شرمنده باشند. اين جنايتى است، غير انسانى است و بايد جلو آن را
گرفت. بايد بخاطر آينده اين کودکان هم شده از شر جمهورى اسلامى و قوانين ضد زن آن
رها شد. اين دخترکان کوچک، مستحق زندگى بهترى هستند. زندگى که در آن شادى و رنگ و
زيبائى و آرامش باشد. تنها با سرنگون کردن جمهورى اسلامى ميتوان به فراهم کردن چنين
آينده اى براى آنها ميشود اميدوار بود.
زد. گفت اگر دفعه ديگر ناخنهايش را لاک بزنه، پرونده شو ميذاره زير بغلش ميفرسته
پيش مادرش آشپزى کنه" "دختر خاله ام اينا مانتوى زرشکى ميپوشند. خوش بحالشان، خيلى
رنگش بهتر از رنگ مانتوى ماست." بجاى لبخندهاى خوشگل و خنده هاى کودکانه، چهره هاى
عبوس و افسرده کودکانى در نظرم مجسم ميشود که نمى دانند به چه گناهى به چنين زندانى
محکوم شده اند.
حجاب بر سر کودکان کردن، وادار کردن اين نونهالان به پوشيدن لباسى که هم از نظر
زيبائى ظاهر ملال انگيز و افسرده کننده است و هم از از نظر سلامتى دست و پاگير
ومانع رشد کودکان است، طبق تمام قوانين بين المللى حمايت از حقوق کودک، جنايتى بزرگ
در حق آنان است. اين جنايت را جمهورى اسلامى چند دهه است دارد هرروز بر عليه کودکان
در ايران روا ميدارد. هر سال در آغاز سال تحصيلى بسيارى از دختر بچه هائى که براى
اولين بار به مدرسه ميروند، يا به بيانى ديگر براى اولين بار پا به عرصه زندگى
اجتماعى ميگذارند اين حقارت و بى عدالتى را لمس مى کنند، وادار ميشوند به اين نوع
لباس پوشيدن عادت کنند، به پست تر بودن جنس خود باور کنند و ياد بگيرند که از
خودشان و تنشان شرمنده باشند. اين جنايتى است، غير انسانى است و بايد جلو آن را
گرفت. بايد بخاطر آينده اين کودکان هم شده از شر جمهورى اسلامى و قوانين ضد زن آن
رها شد. اين دخترکان کوچک، مستحق زندگى بهترى هستند. زندگى که در آن شادى و رنگ و
زيبائى و آرامش باشد. تنها با سرنگون کردن جمهورى اسلامى ميتوان به فراهم کردن چنين
آينده اى براى آنها ميشود اميدوار بود
اول مهر 1381