سه شنبه هفتم اکتبر

ما ميتوانيم و بايد دنيا را تغيير دهيم

محل کار من جاى مناسبى براى بحث کردن و تبادل نظر است. چون افراد مختلفى از کشورهاى مختلف، اکثرا خاورميانه و شرق در آنجا جمع ميشوند و در انتظار شروع کارشان با هم صحبت مى کنند و کتاب ميخوانند و گاهى پشت سر همکاران ديگر حرف مى زنند و ... اکثر اين افراد مردانى ميان سال هستند که بخاطر شرايط ويژه کشورهايشان بنوعى درگير سياست بوده اند و معمولا با حرارت بحث ميکنند و عجله دارند که نکته خودشان را که حتما بنظرشان بديع و جالب است به گوش ديگران برسانند. من که معمولا شروع کننده بحثها هستم و با مناظره ها را دامن ميزنم، خودم بتدريج از اين هياهو خسته ميشوم و شروع به خواندن روزنامه ام ميکنم و يا از دور اين نمايش پر هيجان را نظاره ميکنم. (زن باشى و از همه جوانتر باشى و همکار يک عده مرد شرقى هم باشى، چه انتظارى ميشود داشت؟!!

بحث امروز از مصاحبه وزير خارجه دولت موقت عراق با کانال تلويزيونى سى ان ان شروع شد و هرکسى در مورد او و دولت موقت نظرى مطرح کرد. جالب اين است در بيشتر موارد بعد از تحليلها و بحثهاى کشاف همه به اين نتيجه ميرسند که کارى نميشود کرد، آمريکا و دول غربى هرکارى بخواهند ميکنند و هر نيروئى را که بنفعشان باشد در منطقه تقويت ميکنند و ديگران هم فقط نقش سياهى لشکر را دارند.

آقاى ج که کرد عراقى است و من از حرفهايش فهميدم گرايشات توده اى دارد، در جواب سوال من که پس نقش جنبشهاى توده اى، انقلابات، جنبشهاى کارگرى، جنبش ضد جنگ و غيره چيست؟ يکى از آن نگاههاى "دخترم تو هنوز جوانى حاليت نيست" به من کرد و گفت شايد تو يادت نيايد اما در ايران هم خودشان شاه را برداشتند و خمينى را آوردند، در افغانستان از ترس شوروى طالبان را تقويت کردند، در...

اينها هرجا بنفعشان باشد از اين جنبشها استفاده ميکنند و هرجا لازم باشد آنها را سرکوب ميکنند. همين چند ماه پيش ايران شلوغ شده بود و همه فکر ميکردند انقلاب ميشود. جک سترا وزير خارجه انگليس رفت ايران و نمى دانم چه بند و بستى کردند که ناگهان همه چيز خوابيد. اينها خوب ميدانند چکار ميکنند. مردمى هم که دخالت ميکنند، فقط وقتشان را تلف ميکنند. اينها اسلحه دارند، حکومت دارند، پول دارند، مديا دارند و هر کسى را که بخواهند سرکار ميآورند. من و شما هم چاره اى نداريم بجز اينکه قبول کنيم.گفتم شما شايد قبول کنيد اما من نه. شما بکلى نقش انسان آگاه را انکار ميکنيد، نقش محرک انسانى که تصميم به تغيير دنيا گرفته است را ناديده ميگيريد و يادتان ميرود که انسانها در طول تاريخ همواره تلاش کرده اند و محيط و دنياى خود را تغيير داده اند. فکر ميکنيد در زمان برده دارى خيلى براى برده ها کار آسانى بود که تصميم بگيرند با کل سيستم فکرى دنياى خودشان در بيافتند و با حکومتهائى که براى زمان خودشان تا گلو مسلح بودند بجنگند؟ فکر ميکنيد مردم در اروپا و آمريکا حقوق مدنى را فقط به اين خاطر گرفته اند که دولتهاى وقتشان دوست داشتند به آنها مقدارى آزادى اعطا کنند؟ فکر ميکنيد در افتادن با حکومت کليسا و مذهب و ايستادن در برابر پادشاهان و امپراطورها آسان بوده است؟ فکر ميکنيد اگر انقلاب کبير فرانسه نبود، ميشد مذهب را به عقب راند؟ فکر ميکنيد بدون مبارزات کارگرى همين درجه ناچيز از رفاه و آزادى تشکل و اعتصاب و غيره در اروپا بدست ميآمد؟ اگر همان زمان هم جوانها، برده ها، کارگران، زنان و کسانى که مبارزه کردند، بحرف کسانى مثل شما گوش ميکردند و از دور نظاره گر سياست ميشدند، امروز ما از برده دارى قدمى فراتر رفته بوديم؟ امروز من و شما ميتوانستيم آزادانه تبادل نظر کنيم؟

خوشبختانه در دنياى معاصر هم کسانى هستند و تظاهرات ضد جنگ ١٥ فوريه نشان داد که اين افراد کم نيستند، که ميخواهند و مصممند نگذارند قدرتهاى حاکم بر جهان ما را به بربريت برگردانند، که به آمريکا و دول حاکم بر دنيا و نظم نوين آنها نه ميگويند و براى ساختن دنيائى بهتر تلاش ميکنند و من خوشحالم که آنها حرفهاى کسانى مثل شما را راهنماى عمل خود نميکنند.

يک نفس حرف زده بودم و وقتى يک لحظه ساکت شدم که نفسى تازه کنم تازه متوجه شدم که اتاق در سکوت فرو رفته است. همه به من خيره شده بودند و برخلاف هميشه کسى عجله نداشت نظرش را مطرح کند. قيافه هايشان خيلى خنده دار بود. آمدم از سکوت آنها استفاده کنم و ادامه بدهم که در باز شد و صدايم کردند. گفتم "ببخشيد آقايان کار من شروع شده بايد بروم" کيفم را برداشتم و از اتاق خارج شدم.