قدرت اسلام مترادف با خشونت عليه زنان!
٧ ژوئن ٢٠٠٤
براى انتخاب موضوعى که ستون اول اين شماره را به آن اختصاص دهم، از شدت کثرت گزينه ها مشکل داشتم. کداميک از گزارشهاى متعدد و غالبا دردناکى که در يکهفته گذشته در مورد شرايط زندگى زنان در کشورهاى مختلف اسلام زده راه به رسانه ها پيدا کرد، بيشتر قابل بحث بود؟ خبر صيغه اينترنتى و پخش برگه هاى تقاضا در دکه هاى روزنامه فروشى يا داستان دختر جوانى که در کرمانشاه دست به خودسوزى زده است يا ماجراى زن بى نام و نشانى که در اردن پس از وضع حمل در بيمارستان توسط اقوامش بخاطر مسائل ناموسى بقتل رسيد؟ يا صورت خونين زنى که در عربستان توسط شوهرش کتک خورد؟ شايد همه آنها و ريشه مشترکشان. اسلام و زن ستيزى مذهبى.
طبق گزارشى که سازمان عفو بين الملل اين هفته منتشر کرد، بيش از نيمى از زنان ترکيه از خشونت غير قابل تصورى در رنجند که اکثرا توسط اعضاى خانواده اشان نسبت به آنها اعمال ميشود. اين گزارش آمار تکاندهنده اى از دختران جوانى که ناچار به خودکشى شده اند را فاش کرده و مينويسد "اخيرا تعداد دختران جوانى که مجبور شده اند دست به خودکشى بزنند، در مناطقى که اسلام تسلط دارد، بيشتر شده است. به بعضى از اين دختران حتى آموزش داده شده که چگونه با استفاده از طناب و صندلى خود را دار بزنند."
بنظر مى رسد دولت ترکيه نه تنها دست به کوچکترين تحقيقى در مورد علت اين قتلها نمى زند، بلکه بر اساس گزارش عفو بين الملل در موارد زيادى اين خشونتها ناديده گرفته شده و در احکام مجرمين و مسببين اين قتلها تخفيفهاى قابل توجهى داده ميشود. بنا با اين گزارش کسانى که اقدام به تجاوز جنسى کرده اند، در صورتيکه حاضر شوند با قربانى خود ازدواج کنند، احکامشان بشدت تخفيف پيدا خواهد کرد.
در اردن در عرض تنها يکهفته سه مورد قتل ناموسى گزارش شده است. در تاجيکستان تعداد دختران و زنان جوانى که بخاطر تبعيضات و فشارهاى ناشى از سنتهاى ضد زن دست به خودسوزى مى زنند بسيار بالا گزارش شده است. بنا به گزارش بى بى سى بيش از ٤٠ در صد بيماران بخش سوختگى را زنانى تشکيل مى دهند که بخاطر اختلافات خانوادگى و بدرفتارى شوهرانشان با آنها دست به خودسوزى زده اند.
اينها تازه نمونه هاى بسيار کوچکى است از واقعيت عظيمى که بر زندگى ميليونها زن و دختر جوان سايه انداخته است، تنها مواردى که بنوعى به رسانه ها و مراکز خبرى راه پيدا کرده اند. بيشترين موارد اين خشونتها هيچ جا گزارش نمى شود. خانواده ها اين نوع جنايات را مسکوت مى گذارند که آبروى خود را حفظ کنند. همسايه ها پليس و بيمارستان هم چشم خود را مى بندند و تظاهر به نديدن مى کنند.
داستانها ممکن است متفاوت و متنوع باشند اما دو کلمه در همه آنها مشترکا بچشم ميخورد. اسلام و خشونت. اين گزارشات تکاندهنده نشان مى دهند که هرجا اسلام اندک تسلطى بر جامعه دارد، هرجا اسلام در قدرت است، هر جا اسلام و قوانين اسلامى در زندگى مردم دخالت مى کنند، زنان در ابعاد غيرقابل تصورى تحقير ميشوند، کتک ميخورند، مورد و ضرب و شتم و تجاوز قرار ميگيرند و بقتل ميرسند.
تنها راه رهائى از اين جهنم، کوتاه کردن دست اسلام و مذهب از زندگى مردم است. بايد در برابر اين توحش و بربريت ايستاد. بايد خشونت عليه زنان را در هر شکل و نوعى محکوم کرد و خواهان وضع قوانين انسانى و برابرى طلبانه در جامعه شد. بايد اسلام را از قدرت بزير کشيد و از بقدرت نزديک شدن آن در کشورهاى ديگر جلوگيرى کرد. ظاهرا کوتاه ترين راه رسيدن به اين مقصد از ايران مى گذرد. بايد جمهورى اسلامى را در ايران انداخت. تا بتوان بقدرت رسيدن اسلام سياسى در ديگر کشورها را متوقف کرد.