در اسارت پرده ها

پرده بکارت، پرده حجاب، پرده سنت

٢٠ ژوئيه ٢٠٠٤

سهيلا شريفى

جامعه ايران يکى از پيچيده ترين و پر نتاقض ترين جوامع دنياست. از يک طرف شمار بسيار بالاى جمعيت جوانى که چشم به غرب دوخته و با اشتهاى فراوان آخرين پيشرفتهاى دنياى تکنولوژى و موزيک و مد را مى بلعد و عليرغم موانع بيشمار سعى دارد خود را با اين رشد همگام کند و از طرف ديگر حکومتى که اصرار دارد اين جامعه جوان را با زور و سرکوب در چهارچوب سنتها و قيد و بندهاى ارتجاعى و عقب مانده اى که از ١٤٠٠ سال پيش بجا مانده اند محبوس نمايد. جامعه اى که شصت و چند در صد دانشجويانش دختر هستند در حالى که فقط چند درصد از نيروى کارش را زنان تشکيل مى دهند. جامعه اى که عليرغم محدوديتهاى قانونى شديد دوست پسر و دوست دختر داشتن قبل از ازدواج به امرى عادى تبديل شده است، اما در همان حال بازار بکارت دوزان از رونق چشمگيرى برخوردار است.

تنها آمار بالاى دخترانى که ناچار به انجام اين عمل ميشوند نيست که در نامه دوستمان هوتن (در همين شماره ٨٤) جلب توجه مى کند، بلکه دانشجو بودن اکثر آنها و طرز تفکر خاصى که در مورد اين مسئله وجود دارد نيز قابل تامل است. اينکه عده چنين زيادى از دخترانى که کاملا روشن است به آزادى جنسى اعتقاد دارند و حق خودشان مى دانند خارج از چهارچوب ازدواج رابطه جنسى برقرار کنند، خود را مجبور مى بينند به چنين عمل تحقير آميزى دست بزنند، قبل از هر چيز نشان از جان سختى سنتها و مناسبات مردسالارانه در جامعه دارد. درست است که قوانين ضد بشرى جمهورى اسلامى رسما هر نوع رابطه جنسى خارج از ازدواج را جرم ميشمارد و براى آن مجازاتهاى سنگين (مثلا سنگسار) مقرر کرده است، اما اين قوانين روزمره از طرف خود همين زنان و دختران زير پا گذاشته ميشوند. آنها شلاق ميخورند، زندان ميروند، تحقير ميشوند و حتى خطر اعدام و سنگسار را بجان ميخرند که تن به قوانين ضد زن ندهند و آنوقت خود با پاى خود به ماماهاى غير قانونى مراجعه ميکنند، پولهاى هنگفت مى پردازند و تحقير ميشوند که مانند مجرمين "گناه" خود را بپوشانند.

تازه آنهائى که موفق مى شوند اين عمل را انجام دهند، خوشبخت ترينها هستند که توانسته اند خانواده اشان را راضى کنند و پولش را داشته اند که عمل کنند و براى خود کمى "آبرو" بخرند. خيليهاى ديگر که از چنين امکاناتى برخوردار نيستند، سرنوشت سياه ترى را انتظار مى کشند. کم نيستند زنان و دخترانى که بخاطر اينکه نتوانسته اند باکره گى خود را ثابت کنند، قربانى قتلهاى ناموسى شده اند و يا طلاق داده شده و عمرى را با ننگ و بى حرمتى سپرى کرده اند.

اينها ناشى از قوانين و طرز تفکرهاى ارتجاعى و سنتى است که زن را نه با هويت انسانى خودش و بعنوان انسان برابر و حاکم بر سرنوشتش، بلکه بعنوان برده جنسى شوهر و ماشين توليد مثل ميبيند. مناسباتى که "نجابت" و "عفت" و "پاکدامنى" را خصلتهاى پسنديده زنان تعريف مى کند و زن خوب را زنى مى داند که سر بزير و مطيع و پاسيو باشد و نيازهاى جنسى و جسمى خود را سرکوب کند و خود را بعنوان کالاى گرانبهائى نگه دارد تا زمانى که مردى مجوز استفاده از اين کالا را بخرد و با او ازدواج کند. حتى بهاى دخترى که باکره است با زنى که يکبار ازدواج کرده است هم بسيار فرق دارد. خانواده ها بر سر اين مسائل چانه مى زنند و از بالاى سر زن براى جسم و جان او قيمت تعيين مى کنند. در اين مناسبات عقب مانده سخنى از حق زن براى لذت بردن از رابطه جنسى و خواستن و نخواستن او در ميان نيست. در چنين مناسبات حقارت بار و ضد بشرى است که داشتن و نداشتن پرده بکارت معيار ميشود و اعتبار و "آبروى" دارنده اش را تعيين مى کند. و گرنه هر کس که کمترين سواد علمى داشته باشد و از اندک فرهنگ و تمدنى بهره برده باشد نبايد کمترين تره اى براى اين مزخرفات خرد کند.

داشتن و يا نداشتن پرده بکارت ربطى به باکره گى زن ندارد.

مانند بسيارى از مسائل جنسى در جامعه ما بکارت نيز تابو شده و صحبت کردن و آموختن در مورد آن تقريبا ممنوع است. به همين دليل آگاهى عمومى مردم از بيولوژى اين بخش از بدن زن و عملکرد آن بطرز اسف بارى پائين است و بجاى يک درک علمى درست، تصورات عاميانه و سنتى وجود دارد که با مذهب و تعصب و غيرت آميخته است. جالب است بدانيم که از نظر علمى داشتن و نداشتن پرده بکارت معادل باکره گى و عدم باکره گى نيست. بکارت پرده ژلاتينى بسيار نازکى است در قسمت بيرونى دهانه واژن که مى تواند بدلايل متعددى (که فقط يکى از آنها سکس است) پاره شود. بسيارى از دختران پرده بکارت خود را در اثر ورزش، اسب سوارى، دوچرخه سوارى، ژمناستيک و يا افتادن از روى بلندى و پريدن و غيره از دست مى دهند، بعضا حتى بدون اينکه خودشان هم متوجه شوند. يک دختر مى تواند از نظر جنسى هنوز باکره باشد، يعنى هيچوقت با کسى رابطه جنسى برقرار نکرده باشد، اما پرده بکارتش پاره شده باشد. باز هم برخلاف تصور عمومى پاره شدن اين پرده هميشه موجب خونريزى نمى شود. از آنجا که اين لايه نازک از انعطاف زيادى برخوردار است مى تواند هنگام دخول براحتى به کنارى زده شود و موجب هيچگونه خونريزى هم نشود. يعنى انتظار خونريزى در شب اول ازدواج (سنت آويزان کردن ملافه خونين شب زفاف يکى از عقب مانده ترين سنتهائى که در خيلى از جوامع عقب مانده هنوز پا برجاست) هيچ پايه علمى ندارد.

با اين تفاصيل مى توان ابعاد فاجعه بارى را که اين جهالت و ناآگاهى بر سرنوشت هزاران دختر و زن جوان در جوامع سنتى داشته است را تصور کرد. در حال حاضر بنظر مى رسد بيشترين فشار حاصل از اين دوگانگى معيارها و فرهنگها در جامعه بر دوش زنان است.

بايد سنت شکنى کرد!

هدف از اضافه چند سطر بالا فقط براى نشان دادن درجه جهالتى که مذهب و سنن ارتجاعى بر بشر تحميل مى کنند بود. از نظر من حتى اگر رابطه اى علمى هم بين باکره گى و بکارت وجود داشت، هيچ تقدسى و دليلى براى حفظ آن و دوختن چند باره آن و تحمل آنهمه حقارت نيست. پسر و دختر جوانى که به سن قانونى رسيده اند، تنها کسانى هستند که در مورد روابط خصوصى خود تصميم ميگيرند و داشتن و نداشتن آن را تعيين مى کنند. هيچ نهادى و هيچ ارگانى و هيچ فردى حق دخالت در اين زمينه و تصميم گيرى براى آنها را نخواهد داشت. تا جائى که زور و اجبار در کار نباشد و دو انسان بالغ خود به ميل و اراده خود تصميم بگيرند با هم رابطه برقرار کند، نه تنها کسى حق دخالت ندارد، بلکه نبايد اين رابطه موجب تبعيض و امتيازى براى کسى شود. سکس خصوصى ترين و ابتدائى ترين نياز انسان است و بايد به همان اندازه محترم شمرده شود و به حريم خصوصى افراد تعلق داشته باشد.

من فکر مى کنم در جامعه ايران در اين رابطه ما به يک جنبش وسيع سنت شکنى احتياج داريم. پسران و دخترانى که زير بار اين سنتها نمى روند (همانطور که در عرصه هاى ديگر نشان داده اند که زير بار نمى روند) و مصممند سنتهاى نوينى براى خود و آيندگانشان پايه گذارى کنند. دخترانى که حاضر نيستند براى ازدواج با کسى خود را بدوزند و تظاهر به چيزى کنند که اعتقادى به آن ندارند. پسرانى که باکره گى و بکارت و نجابت و عفت را مقولات بى ارزشى مى دانند و همسر آينده اشان را بخاطر خودش و بعنوان يک انسان دوست دارند و انتخاب مى کنند نه بعنوان وسيله توليد مثل و ماشين سکس.

اين جوانان نه تنها بايد با قوانين رسمى کشور در بيافتند (که همين الان هم در ابعاد وسيعى در افتاده اند) بلکه بايد با سنتها و آداب و رسوم کهنه و مردسالارانه و تبعيض آميز نيز بجنگند. مى دانم صحبت کردن در اين موارد به خاطر تابو بودن کار آسانى نيست. اما بايد اين تابو ها را شکست. بايد جمعها و محافل مختلف برابرى طلب و آزاديخواه بتوانند اين عرصه ها را بررسى کنند، در مورد آنها با هم حرف بزنند. متون آموزشى تهيه کنند و در اختيار جوانان قرار دهند. جوانان بايد شديدا در مقابل سنتهائى مانند شب زفاف و دخالتهاى بى مورد فاميل و اقوام و ريش سفيدان در زندگيشان مقاومت کنند و بجاى آن آداب و رسوم انسانى تر و مدرن ترى را جايگزين کنند.

بايد همزمان در هر دو عرصه قوانين و سنتها جنگيد. بدون شک سرنگونى جمهورى اسلامى اولين و بزرگترين قدم در راه از بين بردن اينگونه سنتهاى ارتجاعى نيز خواهد بود. اما تضعيف اين سنتها هم اکنون نيز مى تواند قدم مهمى در به شکست کشاندن جمهورى اسلامى باشد.