رودرروئى با اسلام سياسى در لندن

٦ سپتامبر ٢٠٠٤

سهيلا شريفى

تظاهرات ٤ سپتامبر جريانات اسلامى در تقابل با قانون ممنوعيت مظاهر مذهبى در مدارس فرانسه، اينبار برخلاف دفعات پيش زياد شلوغ و پر سر و صدا نبود. تعدادى که در آن شرکت کرده بودند، نسبت به دفعه پيش دهها برابر کمتر بود. روحيه شرکت کنندگان کمتر تعرضى بود از سينه چاک دادنها و گلو پاره کردنهاى اسلاميستهاى متعصب و فريادهاى دلخراش الله اکبر خبرى نبود و حتى جريانات مريخى ضد امپرياليستى که معمولا در اين نوع تجمعها مى پلکند و روزنامه هايشان را مى فروشند هم آفتابى نشده بودند.

نه اينکه جريانات اسلامى کمتر فعال شده باشند و يا جامعه انگليس در عرض اين چند ماه جهشهاى بزرگى بطرف راديکاليسم و سکولاريسم کرده باشد، نه، دليل اصلى اينکه خيلى از اسلاميستها جرات نکرده بودند خود را نشان دهند و طبق معمول عربده بکشند اين بود که همزمان با اين تظاهرات، صحنه هاى تلويزيونهاى دنيا شاهد، يکى از هولناک ترين جنايات تروريستهاى اسلامى در بسلان روسيه بود. اجساد مثله شده کودکان بى گناهى که روز قبلش شاد و خندان به مدرسه رفته بودند، اکنون در بيرون مدرسه اشان کنار هم چيده شده و حتى پدر و مادرهاى سرگردانشان هم نمى توانند آنها را تشخيص دهند. صداى گريه مادران و چهره هاى وحشت زده بچه هائى که توانسته بودند جان سالم بدر برند، قلب هر انسان با وجدانى را پر از غم و همدردى مى کند. آخر چه کسى مى تواند چنين صحنه هائى را ببيند و هنوز بخود اجازه دهد که به خيابان بيايد و در دفاع از جنبشى که حتى به کودکان کودکستانى رحم کند شعار دهد. چه کسى مى تواند اخبار تکان دهنده جنايت تروريستهاى اسلامى در عراق و فلسطين و روسيه را شنيده باشد و هنوز بخواهد به اين جنبش کمک کند تا در گوشه اى ديگر از دنيا مهر خود را بکوبد و بر سر دختر بچه هاى پنج ساله حجاب بکشد و آنها را شستشوى مغزى دهد که روزى مانند آن خانمى که بمب بخود بسته بود و صدها بچه بيگناه را با خود منفجر کرده بود "جهاد" کنند

طبق معمول در اين روز هم ما کمونيستها، ما فعالين آزادى زن تنها جريان و تنها صداى رساى دفاع از سکولاريسم و آزادى و حقوق کودک بوديم. ما آنجا بوديم که نگذاريم اسلاميها يکه تاز خيابانها باشند، که نگذاريم ترور و وحشت را با خود به خيابانهاى لندن هم بياورند. آنجا بوديم که روى مردم را بطرف دريچه اى که از آن نور اميد به برابرى و انسانيت و دنياى بهتر مى تابد، برگردانيم.

رفقاى ما با حروف درشت شعار ممنويت حجاب کودک را نوشته و هر کسى يکى از اين حروف را پوشيده بود و در يک صف کنار هم ايستاده بودند که از آنور خيابان شعار ممنوعيت حجاب کودک قابل روئيت باشد. همچنين پلاکاردها و پوسترهائى در دفاع از حق کودک و در اعتراض به حجاب کودکان در دست داشتند. ما درست روبروى صف اسلاميها، آنطرف خيابان ايستاده بوديم و اين رودرروئى مستقيم، تقابل ما را بسيار واقعى تر جلوه ميداد. راديو ها و تلويزيونها با من و شيوا محبوبى و مريم نمازى مصاحبه کردند. مردم رهگذر اطلاعيه هاى ما را مى گرفتند و گاهى اوقات بعد از خواندن انها بر مى گشتند که با ما صحبت کنند. چند تا دختر جوان محجبه دور من را که اطلاعيه پخش مى کردم گرفته بودند و از اينکه به بچه ها بايد حق انتخاب داده شود تا به ميل خود انتخاب کنند چه نوع لباسى بپوشند صحبت مى کردند "من ١٣ سال سن دارم، ميتوانم تشخيص دهم اگر بخواهم حجاب سر کنم. درست نيست شما مى خواهيد اين حق را از من بگيريد" من سعى مى کردم با زبانى ساده برايشان از مضرات حجاب و تاثيرات بد آن بر زندگى و آينده دختران کم سن و سال توضيح دهم و آنها را قانع کنم که چرا از قضا دست درازى مذهب به زندگى کودکان، حق انتخاب را از آنها ميگيرد "نفس پوشاندن حجاب از سنين کودکى اين است که دختر بچه ها از همان کودکى ياد بگيرند که فرودستند، که بايد از تن و بدن خود شرم کنند و آنرا پنهان کنند، که بايد مطيع و سربزير باشند و از مردهاى فاميل تبعيت نمايند. اينها وقتى به سن و سال شما ميرسند ديگر تبديل شده اند به انسانهاى تو سرى خور و تحقير شده و ديگر سخت بشود از انتخاب براى آنها حرف زد. زندگى آنها برايشان رقم زده ميشود و اگر هم راضى نباشند اعتماد بنفسى برايشان نمانده که با آن بجنگند" "حجاب به حال بچه ها مضر است و حتى اگر خودشان هم بخواهند دولت بايد پا درميانى کند و اجازه ندهد. درست مانند کار. قوانين بين المللى مى گويند کار کودکان ممنوع است. حتى اگر بچه ١٣ ساله اى بخواهد براى کمک به خانواده اش کار کند و پدر و مادرش هم راضى باشند، دولت اجازه نميدهد او مدرسه را ترک کند و کار کند. چرا که جامعه در برابر تحصيل و رشد بچه مسئول است و بايد فضاى مناسبى را براى رشد جسمى و روحى او فراهم کند.

خانمى که مى گفت در کويت زندگى مى کند و شرايط زندگى زنان مسلمان را ميداند، از اينکه ما با حجاب و مخصوصا حجاب کودکان مخالفت مى کنيم، ابراز خوشحالى ميکرد ولى توصيه ميکرد مواظب خودمان باشيم "شما که اسلاميستها را ميشناسيد"

آقائى با عصبانيت مى گفت "من شماها را ميشناسم، شما کمونيستهاى ايرانى هستيد. هميشه شماها هستيد که در اينجور موارد داد و بيداد مى کنيد......" راست مى گفت. هميشه ما کمونيستهاى کارگرى هستيم که جلو صف مبارزه با اسلام سياسى در همه جاى دنيا هستيم. هميشه ما فعالين آزادى و برابرى هستيم که از حقوق کودک، از حقوق زنان، از حقوق بشر و از سکولاريسم و مدرنيسم در برابر جهل و خرافه و ارتجاع ايستادگى و مبارزه مى کنيم. چرا که بيشتر از بيست و پنج سال است که حکومت سياه اسلام را تجربه کرده ايم و ميدانيم هر قدم پيشروى اين جريان ضد بشرى چه نتايج دهشتنناکى براى بشريت و انسانيت دارد. ما هيولاى اسلام سياسى را با تمام قواره اش ديده ايم و ميشناسيم به همين دليل است که تا بتوانيم با آن مبارزه خواهيم کرد.