کتک زدن ممنوع!

٢٨ سپتامبر ٢٠٠٤

سهيلا شريفى

باورم نميشد خبر صحت داشته باشد. چند بار آنرا خواندم و به سايتهاى خبرى ديگر هم مراجعه کردم تا مطمئن شوم. همه جا اين کلمات کمابيش عين هم به چشم مى خوردند: درخواست زن از دادگاه، شوهرم فقط هفته اى يکبار مرا کتک بزند. مريم ج زن ميانسالى که از شوهرش به دادگاه خانواده شکايت کرده بود از قاضى دادگاه خواسته بود که از شوهرش تعهد بگيرد که فقط هفته اى يکبار او را کتک بزند. فقط هفته اى يکبار؟ يعنى اينکه زنى بتواند شوهرش را وادار کند (با اتکا به قانون!) که او را هفته اى يکبار کتک بزند، دستاورد محسوب ميشود؟ آخر چطور ميشود چنين خبرى را در قرن بيست و يکم باور کرد؟ چطور مى شود پذيرفت که انسان تا اين درجه سقوط کرده باشد که خود رسما بر بردگى خود مهر تائيد بزند و براى آن نرخ تعيين کند؟

چه درجه از اذيت و آزار و تحقير و سرکوب مى تواند يک زن ميانسال را تا اين حد در هم شکسته باشد که حتى زمانى که جرات کرده که شوهرش را به دادگاه ببرد، بجاى اينکه از دادگاه حق انسانى خود براى داشتن امنيت و آسايش را بخواهد، بجاى اينکه از دادگاه بخواهد عزت و احترام او را حفظ کند، فقط محدود شدن شکنجه جسمى خود را مطالبه مى کند؟ آيا سالها کتک خوردن و تحقير شدن توانسته است مريم ج را به چنين وضع اسفناکى بکشاند يا سنتهاى عقب مانده و ارتجاعى مردسالارانه حاکم بر جامعه ايران و يا قوانين ضد زن و ضد بشرى جمهورى اسلامى که زنان را رسما از هر نوع حق ابتدائى انسانى محروم کرده است؟

اين چه مملکتى است که در آن قاضى دادگاهش در برابر اظهاريات زن بدبخت کتک خورده اى که در کمال استيصال چنين مطالبه حقيرى را در برابرش مى گذارد با صداى بلند مى خندد و داستان تلخ او را تبديل به نمايش خنده دارى مى کند که همکارانش را با آن سرگرم کند؟ واقعا در کدام مملکت و تحت حک.مت چه کسى به غير از رژيم آپارتايد جنسى و ضد زن جمهورى اسلامى يک مرد مى تواند با وقاحت کامل در برابر دادگاه بايستد و اعلام کند "همسرم را کتک ميزنم. زن را بايد زد تا از شوهرش بترسد. با اينکار او را وادار به اطاعت از خودم مى کنم"

در جوامع ديگر دنيا هم زنان کتک مى خورند و تحقير ميشوند و حق و حرمت انسانى شان پايمال ميشود، در جوامع ديگر دنيا هم مردسالارى و نابرابرى و بى عدالتى وجود دارد، در نقاط ديگر دنيا هم زنان با نابرابرى و ستم و سرکوب دست و پنجه نرم مى کنند. به اين معنى نابرابرى زن و مرد مختص به ايران نيست. اما در جوامع ديگر دنيا مخصوصا جوامع پيشرفته تر، زمانى که مردى به جرم کتک زدن همسرش به دادگاه مى رود، مى داند که لااقل در سطح کاغذ قانون کار او را محکوم مى کند و در نتيجه سعى مى کند آنرا انکار کند، توجيه کند و از خودش دفاع کند. در حکومت اسلامى، بلافاصله جاى متهم و قربانى عوض مى شود. مردى که زنش را کتک زده مى داند که قوانين اسلامى از او دفاع مى کنند و زنش از همان ابتدا در موقعيت نابرابرى قرار دارد، به همين دليل به خودش اجازه مى دهد عربده بکشد و اندر فوايد کتک کارى همسرش داد سخن بگويد. در طرف مقابل زن کتک خورده اى قرار دارد که بر اثر سالها کتک و تحقير اعتماد بنفس خود را از دست داده است و اکنون هم در دادگاه رسما مورد خنده و تمسخر قاضى و همکارانش قرار مى گيرد. چه انتظار ديگرى ميشود از او داشت؟

اينها واقعا چندش آور است. تحقير آميز است و هر انسان آزاديخواه و شرافتمندى را متاثر مى کند. مريم ج تنها کسى نيست که در برابر چشمان عالم تحقير و سرکوب مى شود، تک تک انسانهائى که زير چنگال اين رژيم و سيستم قضائى غير انسانى اش زندگى مى کنند، همه کسانى که ناچارند با قلبى آکنده از درد اين خبر را بخوانند، همه و همه تحقير مى شوند. خنده هاى سرد و حقارت بار قاضى دادگاه و اطرافيانش تنها مريم ج را خرد نمى کند، همه ما را که با چشمانى ناباور کلمات اين خبر را بروى صفحه اينترنتمان مى خوانيم را نيز هدف گرفته است.

تنها راه نجات از اين منجلاب، سرنگونى اين رژيم کثيف است. نبايد، واقعا نبايد حتى يک لحظه آنرا تحمل کرد.