تابستان در جهنم اسلامى
٤ اکتبر ٢٠٠٤
در حالى که با دخترم نشسته بوديم و بستنى مان را ليس ميزديم به خيل مردم رهگذر که براى خريد و گشت زدن به مرکز شهر آمده بودند نگاه مى کردم. از آنجائى که آفتاب با حرارت مى تابيد (و اين چيزى نيست که هر روز اتفاق بيافتد حتى در نيمه تابستان) شهر شلوغتر از معمول بود. مردم با کيسه هاى مملو از وسايلى که به تازگى خريده بودند بسرعت رد مى شدند، بچه ها با اشتياق به اسباب بازى فروشيها نگاه مى کردند، چند زن و مرد مسن روى نيمکتى نشسته و آخرين شايعات در مورد دوستان قديمى را با هم رد و بدل مى کردند، دختر و پسرهاى جوان تنها و يا گروهى از هر طرف در رفت و آمد بودند و با صداى بلند حرف مى زدند و شوخى مى کردند. لباسهاى دختران توجهم را جلب کرد. انگار امسال شلوار کوتاه مد شده است. بيشتر آنها شلوارهاى رنگى کوتاه (زير زانو و گاها بالاى مچ پا) و پيراهنهاى تنگ و بدون آستين بتن داشتند و در حالى که موهاى صاف و بلندشان را بدست نسيم ملايم تابستان سپرده بودند با افتخار سينه هايشان را جلو داده و از فروشگاهى به فروشگاه ديگر مى رفتند و بى پروا به جوکهاى همديگر مى خنديدند.
اين يکروز معمولى تعطيل آخر هفته در يک شهر معمولى دنيا بود و چنين صحنه اى هيچ ويژگى خاصى نداشت اگر ناچار نبوديم آنرا با شهرهاى چند هزار کيلومتر آنطرفتر درگوشه اى ديگر از دنيا مقايسه کنيم که درست در همان روز و احتمالا ساعت و همان لحظه صدها دختر جوان بخاطر اينکه شلوار کوتاه مچ نما پوشيده اند و يا کمى از موههايشان از زير روسرى بيرون زده و يا اينکه بخاطر گرماى شديد روسرى را کمى شل تر بسته اند، شلاق مى خورند، مورد ضرب و شتم قرار مى گيرند، شب را در زندان مى گذرانند و خانواده هايشان جريمه مى شوند. نوع لباس زنان و دختران در يکروز آفتابى زياد جلب توجه نمى کرد اگر من همانروز صبح خبر حملات مامورين نهى از منکر به زنان و تهديدهاى فرد مرتجع و جنايتکارى به اسم سردار قاليباف براى تدوين آئين نامه مبارزه با بد حجابى را نخوانده بودم. اگر نشنيده بودم که چندين دختر جوان روانى شده اند بخاطر اينکه جنايتکاران اسلامى بقصد تنبيه پاى آنها را در ظرف پر از سوسک گذاشته اند، منظره زيباى يک مچ پاى ١٥ ساله مى توانست از معمولى ترين منظره هاى امروز باشد.
هر سال تابستان جمهورى اسلامى ايران را تبديل به يک جهنم سوزان ميکند. گله هاى حزب الله را از قلاده باز مى کند و در خيابانها و کوچه پس کوچه هاى شهرها به جان زنان و دختران جوان مى اندازد تا شايد بتواند جنبش اعتراضى مردم را مرعوب کرده و به عقب براند و چند صباحى ديگر بر حاکميت ننگينش بيافزايد.
هر يکروز از عمر سياه اين رژيم براى زنان و دختران جوانى که در دست اين جانيان تحقير و شکنجه ميشوند صد سال است. بايد به اين وضعيت پايان داد. بايد اين رژيم را سرنگون کرد. اين تنها راهى است که در برابر ما وجود دارد.