پرونده شکنجه و اعدام از نظر ما مختومه نيست
٢٦ ژوئيه ٢٠٠٤
سهيلا شريفى
ماجراى دادگاه بررسى پرونده زهرا کاظمى مرا ياد يکى از داستانهاى فکاهى مى اندازد که در بچگى شنيده بودم. مى گفتند يک مرد ساده روستائى، يک تبر پيدا مى کند و از آنجائى که ميخواست تبر را نگه دارد ولى نمى خواست مرتکب گناه شود و چيزى را که بر او حلال نيست مال خود کند، پيش آخوند ده مى رود که از او راهنمائى بخواهد. آخوند به او مى گويد، روى پشت بام مسجد برو و سه بار با صداى بلند داد بزن که يک تبر پيدا کرده اى. اگر کسى پيدا شد و گفت صاحب آن است که بايد تبر را به او پس بدهى، اما اگر کسى صاحب آن نشد، مى توانى تبر را نگه دارى و کاملا بر تو حلال خواهد بود.
او هم که ته دلش آرزو مى کرد صاحبى براى تبر پيدا نشود، رفت روى پشت بام مسجد و با صداى بلند داد زد "پيدا کرده ام يک...." و بعد با صداى خيلى آرام ترى ادامه داد "...تبر" و اينکار را سه بار تکرار کرد. واضح است که کسى نفهميد او چه چيزى پيدا کرده و کسى هم سراغ تبرش را از او نگرفت و او هم با وجدان آسوده تبر را صاحب شد.
جمهورى اسلامى هم تحت فشار اعتراضات مردم و کمپينهاى بين المللى خود را ناچار ديد نمايشى به اسم محاکمه متهم به قتل زهرا کاظمى راه بياندازد که هم تظاهر به عدالت طلبى و بيطرفى قانون کند و هم متهمين واقعى را از زير حملات مردم خشمگين بدر ببرد. اين دادگاه که بيش از دو روز طول نکشيد، با عجله و بدون اينکه فرصت کافى براى ارائه شواهد به کسى داده شود، مختومه اعلام شد و متهم تبرئه شد. با وجود شباهتهاى زيادى که ابن مضحکه قضائى به داستان بالا دارد، متاسفانه اين موضوع نه تنها خنده دار نيست، بلکه دردناک و متاثر کننده است.
از همان ابتدا معلوم بود که اين دادگاه قرار نيست عدالتى را پيش ببرد و حقيقتى را بر کسى روشن کند. همه از همان اول مى دانستند که اين يک نمايش بيش نيست. معلوم بود که تحت فشار اعتراضات عمومى و کمپين بين المللى که جريانات راديکال و آزاديخواه، جمهورى اسلامى خود را ناچار به اجراى اين محاکمه ديده است. کسى واقعا انتظار معجزه نداشت اما همينکه جمهورى اسلامى و سيستم قضائى آن خود را مجبور به اجراى همين بازى هم مى بينيد، نشان از ترس و وحشت اين رژيم از اعتراضات مردم و افکار عمومى داد. و گرنه همه مى دانند که اين رژيم، رژيم صد هزار اعدام است، که اکثريت عظيم آنها حتى دادگاهى هم نشدند و هيچوقت کسى نفهميد آنها را کجا دفن کرده اند، اين رژيم، رژيم شکنجه و شلاق و چشم در آوردن و دست و پا بريدن و سنگسار و دار زدن و اسيد پاشيدن و ... است. کشتى شکسته اين رژيم بر دريائى از خون شناور است و ليست جناياتش چنان بالاست که تاريخ نگاران براى ثبت همه آنها با مشکل روبرو خواهند شد.
پرونده زهرا کاظمى تنها قطره کوچکى از اين درياست که به يمن فعاليتهاى خانواده وى و کمپينهاى جهانى و طومارها و اعتراضات مردم توانست مطرح شود و جمهورى اسلامى و سيستم قضائى آنرا به زير سوال ببرد. زمانى نه چندان دور همين رژيم، ميگرفت، شکنجه ميکرد، تجاوز ميکرد و ميکشت، حتى بدون اينکه نيازى به توضيح و دادگاهى و هيچ پروسه قانونى ببيند. زمانى بود که جسد هاى شکنجه ديده اعداميان را روى هم تلنبار مى کردند و در گورهاى جمعى خاک ميکردند و خانواده هاى آنها نه تنها حق نداشتند سوال کنند چرا فرزندانشان کشته شده اند و کجا دفن شده اند، بلکه اجازه عزادارى و سوگوارى براى عزيزانشان را هم نداشتند. مراسمهاى عزادارى و يادبود بکرات توسط مامورين رژيم مورد حمله قرار مى گرفت و پدر و مادرانى که بخود جرات داده بودند و براى عزيزان از دست رفته اشان مراسم عزادارى برپا کرده بودند، مورد توهين و اذيت و آزار قرار مى گرفتند و گاها حتى زندانى ميشدند.
جمهورى اسلامى در برابر اعتراضات و مقاومتهاى بدون وقفه مردم خيلى عقب نشسته است. اما اين هنوز کافى نيست. تا هينجا هم اين رژيم زيادى سرپا مانده است. مردم بايد پرونده زهرا کاظمى را به کيفر خواستى عليه اين رژيم تبديل کنند، بايد مشروعيت سيستم قضائى آنرا زير سوال ببرند و قاتلين واقعى را که همان سران و دست اندرکاران رژيم هستند به محاکمه بطلبند. بايد از مراجع بيطرف بين المللى درخواست رسيدگى به اين پرونده را کرد. بايد نامه اعتراضى نوشت، جلوى دادگاه جمع شد و خواستار محاکمه قاتلين زهرا کاظمى شد، بايد کمپينهاى جهانى راه انداخت و افکار عمومى را از خشونت و شکنجه و اعدامى که رژيم جمهورى اسلامى براه انداخته است آگاه کرده و آنها را به همبستگى با مردم ايران و خانواده هاى اعدامى فراخواند. پرونده زهرا کاظمى را بايد باز نگه داشت. از نظر ما مردم اين پرونده و هزاران پرونده مشابه مختومه نيستند.